شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٨٣
و فوق التمام كما في العقول الذين كانوا من العالم التامّ، و النقص كان لمن لا يكون التامّ و له كمال منتظر كما في النفوس.
بايد ملتئم الذات از جهت وجودى و عدمى باشد. جهت عدمى لازم نيست ماهيت باشد، مثلا وجود منبسط با آن كه به حسب ذات حد ندارد و از اتصاف به ماهيت منزه است و ليكن چون از مقام صرافت وجود تأخر دارد، قهرا نبودن او در مرتبه حقيقت وجود و كنز مخفى و غيب الغيوب مستلزم جهت عدمى در او مىباشد. اين جهت عدمى كه عبارت از تنزل از مقام صرافت وجود است، مثل امرى مقوم يعنى غير خارج از حقيقت شىء مىباشد قهرا شىء، از امر وجودى و جهت عدمى مركب مىشود؛ مثلا ظل نسبت به نور كه سنجيده مىشود به واسطه ضعف وجودى با آن كه نسبت به تاريكى نور است، وليكن با امر عدمى كه لازمه تنزل از مقام نور صرف مىباشد، توأم شده است. وجود ربطى و فقرى كه وجود معاليل امكانى باشد، به واسطه تنزل از مقام حقيقت وجود و استقلال، از جهت وجودى كه نورانيت باشد و ظلمت كه عبارت اخراى فقر و عدم استقلال و احتياج به وجود مستقل است تركب دارد و اين تركب غير از تركب وجود با ماهيت است. و گفتيم كه وجود منبسط بنابر طريقه اهل مكاشفه ماهيت ندارد، ولى در مرتبه وجود واجبى هم نمىباشد و اين تنزل از مرتبه واجبى كه حاكى از نقصان ذات است، مثل امر مقوم و غير خارج از ذات آن وجود مىباشد و اين خود تركيب شىء از جهت وجدان و فقدان است؛ هرچه كه در او جهت عدمى باشد، به وجودى كه اين جهت در او مفقود و مقوم اين حقيقت باشد احتياج دارد.
اين حقيقت به منزله فرع و اصل حقيقت وجود، اصل و اين، عكس و آن، عاكس است.
اين وجود فرعى به وجود اصلى تقوم دارد و اين تقويم عبارت از تركيب است، ولى نه تركيب مزجى بلكه تركيب برزخى چون وجودى كه خارج از حقيقت وجود باشد، وجودى است كه به وجود مطلق تقييد دارد كه عبارت اخراى حقيقت وجود است، و حقيقت وجود، موجب تقييد اين وجود شده است.
مصنف (قده) در شرح هدايه [١] فرموده است: عرفا بر سه دستهاند، دسته سوم كسانى هستند
[١] . شرح الهداية الأثيرية، صص ٢٠٩- ٢١٠، چاپ سنگى.