شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٣
جسمانى نفس[١]و اتحاد علت و معلول به حسب «حقيقت» و «رقيقت» و بيان آن كه نفس ناطقه كل القواست و بيان آن كه علم مطلقا يك نحو وجود مجرد از ماده است و بالذات داخل مقولهاى از مقولات جوهرى و عرضى نيست و از اعراض متأخر از وجود موضوع و جوهر نمىباشد و تقرير آن كه متضايفان مطلقا از اقسام تقابلى كه اطراف آنها مجتمع نشوند، نمىباشند و تثبيت اين معنى كه سلوك اشيا به طرف مبادى خود است و هر موجودى به اصل خود خواهد پيوست «النهايات هي الرجوع إلى البدايات»[٢]و تحقيق اين نكته كه تركيب ماده و صورت، اتحادى است نه انضمامى و تقرير و توضيح اين معنى كه شىء واحد در سلوك تدريجى ممكن است جامع كمالات مختلف و منشأ انتزاع معانى و مفاهيم متعدد شود، هر چه وجود كاملتر باشد مفاهيم متعدد بيشتر از آن انتزاع خواهد شد، شىء در سلوك تدريجى، فعليتى را بر فعليت مىافزايد؛ هر صورت و فعليتى، زمينه و ماده از براى صورت ديگر است، صورتهاى عقلى منشأ اشتداد و استكمال جوهرى و قوت وجودى نفس مىشوند، ممكن نيست نفس در ابتداى وجود، جوهر متحصل بالفعل باشد و غير اينها از مقدمات.
اگر هم قول به اتحاد در كلمات بعضى ديده مىشود[٣]چون مقدمات مذكور را تحقيق نكرده و برهانى ننمودهاند، نمىشود گفت كه اين معنى اختصاص به آنها
[١]چون با قول به روحانى بودن نفس «در ابتداى وجود» كما اين كه جمهور حكماى اسلامى برآنند، قهرا صورت علمى، عرض متأخر از وجود نفس است و داخل در وجود نفس و مكمل ذات آن نخواهد شد.
[٢]كاشانى، شرح منازل السائرين، صص ٢٥ و ٤٥١ به نقل از جنيد.
[٣]عرفا مثل محى الدين و ملا عبد الرزاق كاشانى و صدر الدين قونوى و محقق داود قيصرى و اتباع و أتراب آنها قائل به اتحاد عاقل و معقولند. مثنوى گويد:
اى برادر تو همه انديشهاى
مابقى خود استخوان و ريشهاى [١]