شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٢٤
فيرد أنّ إطلاقه في الوجود بهذا المعنى أم بغيره؟ فعلى الأوّل يلزم أن
جوهر اقوى از وجود عرض و وجود مجرد تمامتر از وجود مادى است. نفس ماهيت بدون ملاحظه وجود از جميع انحاى تعينات و تشخصات خالى است، في نفسها نه به تقدم اتصاف پيدا مىنمايد و نه تأخر، بلكه بين ماهيات اشيا در سلسله علل و معاليل علاقهاى وجود ندارد. اگر در نفس ماهيت، تقدم و تأخر موجود باشد، لازم آيد كه ماهيت از مقوله مضاف بوده باشد، پس حقيقت وجود خارجى، به عليت، معلوليت، تقدم و تأخر متصف مىشود و ادراك حقيقت خارجى وجود به علم حصولى ارتسامى امكان ندارد، علم حصولى به ماهيات تعلق مىگيرد. ماهيت تارة به وجود ذهنى محقق مىشود و گاهى به وجود خارجى، اين معنا در وجوداتى كه داراى ماهيتند، محقق است چون ماهيت به اعتبار وعاى ذهن و خارج وجودش متبدل مىشود، اما در نفس وجود چون وجودى زايد بر خود ندارد، اين معنا تصوير نمىشود.
وجود بر دو قسم است: وجود مفهومى و مصدرى كه مشترك فيه جميع اشياست و به آن وجود اثباتى نيز اطلاق شده است، وجود خارجى كه از آن به وجود خاص نيز تعبير شده است. اين وجود، مبدأ هر خير و موجب طرد عدم از ماهيات است. وجود به اين معنا امر عام بديهى نيست، اگرچه حقيقت واحد و داراى مراتب مقول به تشكيك است، اشتراك وجود خاص بين افراد با اشتراك كلى نسبت به افراد خود فرق دارد. بعد از وضوح اين مطلب گفته مىشود: وجود سواد يا بياض يا جوهر عبارت از نفس تحقق بياض و سواد و جوهر است، نه آن كه از براى سواد يا بياض وجودى و از براى وجود آنها نيز وجودى باشد تا تسلسل لازم بيايد و مراد از تحقق وجود سواد به نفس ماهيت سواد اين نيست كه مفهوم سواد و وجود آن يكى است تا آن كه بين قولنا «السواد سواد» و «السواد موجود» فرقى نباشد. بلكه مراد از تحقق سواد به عين وجود خاص خود آن است كه وجود خاص بسيط با مفهوم سواد به حسب وجود خارجى متحد است و كذلك در بياض. مفهوم سواد يا بياض و يا جوهر مفهوم كلى و معناى طبيعى مىباشد كه در خارج با يك نحو از وجود خاص كه از مراتب اطلاقى وجود منبسط سارى در هر چيزى است، متحد است. بنابراين، اشكالات شيخ الاشراق حاكى از نرسيدن او به اصل مسئله اصالت وجود است.