شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢١١
جواب: إنّه إن أريد بالموجود ما يقوم به الوجود، فهو ممتنع؛ إذ لا شيء في العالم
شيخ الاشراق از ادلهاى كه حكما بر زيادتى وجود بر ماهيت ذكر كردهاند، زيادت به اعتبار وجود عينى و خارجى فهميده است. در حكمة الاشراق [١] و مطارحات [٢] در ابطال اين كلام تلويحا و تصريحا و در بيان بطلان خارجيت وجود و تحقق آن در خارج مطالبى را ذكر كرده است. بهمنيار و شيخ الرئيس و خواجه و ساير محصلين از حكماى مشاء صريحا با آن كه قائل به اصالت وجودند، زيادتى وجود بر ماهيت را به اعتبار وجود خارجى نفى كردهاند.
براى توضيح مطلب از ذكر كلمات اعلام در اين باب ناچارم. بهمنيار در كتاب التحصيل، ذيل ص ٢٨٧ فرموده است: «نحن إذا قلنا: كذا موجود لسنا نعني به الوجود العامّ، بل يجب أن يتخصّص كل موجود بوجود خاص، و الوجود إمّا أن يتخصص بفصول، فيكون الوجود أي المطلق جنسا أو يكون الوجود العامّ من لوازم معان خاصّة، بها يصير الشيء موجودا».
محصول كلامش آن كه اگر ما بگوييم مثلا زيد موجود است، قصد نمىكنيم از وجود مفهوم عام بديهى را كه از انتزاعيات است، بلكه هر ماهيت موجودهاى تا از قبل جاعل به وجود خاص تخصص پيدا ننمايد محقق نمىشود. تخصص وجود خاص به فصول نيست، تا آن كه وجود مطلق معناى جنسى باشد. يا وجود عام از لوازم معانى خاصه باشد كه آن معانى خاصه سبب موجوديت چيزى شوند، پس هر ذى ماهيتى از براى آن، ماهيتى است كه در آن ماهيت صفتى است كه به آن صفت موجود شده است، و اين صفت حقيقتش وجوب و طرد عدم مىباشد. حاصل كلام اولش آن كه وجود، از براى ثبوت خارجى ماهيت علت نيست تا آن كه ماهيت در تحقق داراى حيثيت تعليلى باشد؛ كلام بعدى او بر اين استنباط كه در هر ماهيت موجوده صفتى وجود دارد كه ملاك تحقق ماهيت مىباشد شاهد است، البته اين صفت خارجى نمىباشد كه در خارج، عارض ماهيت باشد تا مستلزم دور يا تسلسل شود، كما اين كه شيخ الاشراق و ديگران در رد اين كلمات بدون
[١] . ر. ك: همان ضمن مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، ج ٢، صص ٦٤- ٧٢.
[٢] . ر. ك: همان ضمن همان، ج ١، ص ٣٤٤ به بعد.