شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٠٢
و ثبوت الملازمة كبطلان اللازم معلوم لمن تدبّر و استبصر أنّ بإزاء كلّ حدّ من حدود الأشدّ و الأضعف، إذا كانت ماهية نوعية، كانت هناك ماهيات متباينة بحسب المعنى و
واسطه شبهاتى كه به نظرشان لا ينحل بوده است، محال مىدانستهاند. از جمله، بقاى موضوع حركت و اين كه در جميع حركات، بقاى موضوع شرط است و در صورت وقوع حركت در مقوله جوهر، شىء ثابت كه متحرك باشد منفى و غير موجود است.
صدر المتألهين حركات عرضى را مستند به حركت در جوهر و شدت و ضعف در حركات عرضى را بدون حصول حركات در ذات و جوهر شىء مستحيل مىداند. روى اين ميزان از براى وجود واحد كه در حركت است، اطوار و شؤون ذاتيه جوهرى قائل شده است به طورى كه در هر آنى از آنات، از متحرك، حدى از حدود ماهوى كلى انتزاع مىشود و اين حدود، در وجود واحد شخصى [١] فانى و مندكند.
معناى حركت در مقوله عرضى آن است كه جوهر كه موضوع حركت مىباشد، از مقولهاى به مقولهاى يا از صنفى به صنفى حركت مىنمايد درصورتى كه در مقولهاى از نقص به كمال حركت نمايد، موضوع حركت جسم است با كيفّ «مّا» يا كمّ «مّا» و اين حركت، تابع حركت جوهرى و وجود سيلانى موضوع است كه وجود جوهرى باشد.
در حركت جوهرى متحرك و موضوع، هيولى مىباشد با صورة «مّا».
به هر حال، درحركت شىء واحد، داراى تطورات و شئونات متبدل على نحو الاتصال است، چه در حركات اعرض و چه در جواهر يك وجود منشأ انتزاع معانيى كلى مىباشد و چون حركت، امر متصل است و هر متصلى انقسامات الى غير النهايه را بالقوه قبول
اگر ما به طريقه شيخ و ديگران از افاخم حكما به كون و فساد قائل شويم، يا بايد ملتزم به تعرّى هيولى از مطلق صورت و يا به جزء لا يتجزّى قائل شويم؛ چون حصول صورت كاينه بعد از زوال و فساد صورت فاسد با تعرّى هيولى از صورت ملازم است. و حلول صورت كاينه، در آن مجاور [آن] صورت فاسد، مستلزم تتالى آنات و تشافع حدود است.
اين برهان را در مباحث حركت جوهرى اسفار بيان كرده است، براى بحث كامل حركت در جوهر رجوع شود به شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا، صص ٥٣- ٩٠. ما در مشعر ثالث از منهج سوم «اين رساله» در اثبات حدوث عالم به طور تفصيل متعرض اين مسأله خواهيم شد، إن شاء اللّه تعالى شأنه العزيز.
[١] . الأسفار، ج ٣، صص ٨٠- ٩٣.