شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٧٦
على الماهية كان مناط كونها ذات حقيقة، فعلى هذا إذا لم يكن الوجود موجودا فلم يوجد موجود في عالم الوجود ألبتة، فهو كما ترى بديهي
نحوى كه ملحوظ، ذات و ذاتيات ماهيات باشد و لا غير، ماهيت با چنين شرطى مورد بحث است كه به چه نحوه تحقق خارجى پيدا مىنمايد و مستحق حمل موجود مىشود؟
به عبارت ديگر آنچه كه به حسب نفس ذات بدون حيثيت تقييدى منشأ طرد عدم از اشيا على نحو الحقيقة است و مصداق و فرد بالذات دارد، آيا از سنخ مفاهيم و ماهيات است يا امرى ديگر خارج از سنخ ماهيات است؟
به عبارت واضحتر آيا جعل جاعل به سنخ ماهيات و نفس طبايع كلى بدون حيثيت تقييدى تعلق مىگيرد و ملاك طرد عدم و مناقضه با نيستى، مجعوليت نفس ماهيات و طبايع كلى است، يا آنچه كه طرد عدم از اشيا مىنمايد و ملاك موجوديت ماهيت مىشود، امرى خارج از سنخ ماهيات و مفاهيم است؟ اين نكته وجدانى و ضرورى است كه ماهيات به اعتبار نفس ذات «من حيث هيهي» جز ذات و ذاتيات خود را واجد نيستند و از جميع جهات و حيثياتى كه غير نفس ماهيات است، خالى مىباشند.
يختص بالوجود طرد العدم
إذ ما سواء عدم أو عدمي