شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٢٩
و كلّما زاد عليها تعين و تشخص خارجى حتى صار هو الشخص بعد عن التصور و أبى عن الوجود الذهني و خفى و لا يتصور.
و بقوله: «إذ به يتشخّص كلّ متشخّص و يتحصّل كلّ متحصّل و يتعيّن كلّ متعيّن و متخصّص و هو متشخّص بذاته و متعيّن بنفسه كما ستعلم». يظهر صحّة ما قلنا: إنّ التشخّص هنا ذاتي، و يتمّ التقريب أعني أخفائية ماهية الوجود و كنهه تصوّرا.
«و أمّا أنّه لا يمكن تعريفه، فلأنّ التعريف إمّا أن يكون بحّد أو برسم. و لا يمكن تعريفه بالحدّ، حيث لا جنس له فلا فصل، فلا حدّ له» [١]. الفقرة السابقة لبيان عدم
[١]وجود به حسب مفهوم و حقيقت (يعنى وجود مفهومى و حقيقت خارجى وجود) چون از مقولات جوهريه و عرضيه خارج است و از سنخ ماهيات نمىباشد، قابل تعريف نيست.
علت خروج مفهوم يا مصداقى از مقوله جوهر يا عرض همانا صدق آن مفهوم و يا تحقق آن حقيقت در اكثر از يك مقوله مىباشد، چون بين مقولات به اعتبار نفس ذات تباين است و صدق دو مقوله بر شىء واحد مستلزم اجتماع متقابلين است.
بنابر اصالت وجود نه تنها وجود مفهومى از مقولات خارج است، بلكه حقيقت خارجيه وجود از مقولات «دهگانه» خارج و باعث ظهور همه مقولات جوهرى و عرضى مىباشد، در احكام سلبيه وجود بيان شده است كه وجود با آن كه بالذات نه جوهر است و نه عرض، معذلك با جوهر جوهر و با عرض، عرض است.
حقيقت وجود به حسب هويت خارجيه بسيط بلكه أبسط البسائط است، به اعتبار مفهوم نيز شامل همه معانى و مفاهيم مىشود. شئون خارجيه وجود نيز همين حكم را دارند نظير علم و قدرت و اراده. در اين مسئله سرّ عظيمى است كه بسيارى از اشكالات وارده در باب علم و قدرت و اراده حل مىشود، لذا مفاهيم و معانيى كه خارج از مقولاتند، قابل تعريف نمىباشند. وجود نه معناى جنسى است و نه نوعى و نه عرضى (عرضى باب ايساغوجى) پس وجود را نمىتوان به حد چه ناقص و چه تام- تعريف نمود، از آن جايى كه به همه متخالفات و متضادات صدق مىكند ضد و ندّ ندارد. چون ظهور متخالفات و متضادات به وجود است، در اصل حقيقت خارجى وجود جميع جهات متقابله از ظهور، خفاء، اوليت و آخريت استهلاك دارند. قوام و تحقق اصل وجود به نفس ذات وجود است. آنچه كه در