شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٢١
اتصاف اين حقيقت به وجوب و امكان از مسائل اين علم مىباشد.
و اگر وجود را واحد شخصى و تشكيك را در مظاهر وجود دانستيم نه در مراتب، موضوع اين علم، حقيقت حقّ است به اعتبار اتصاف آن حقيقت به نعوت ازليه و صفات سرمديه.
مسائل علم عبارت است از كيفيت صدور كثرات از حقّ تعالى در قوس نزول و رجوع كثرات به حقّ تعالى در قوس صعود، و بيان اسماى الهى و اين كه هر اسمى اقتضاى مظهرى را دارد و هر مظهرى از ظهورات اسمى يا اسمايى مىباشد.
موضوع هر علم يا بايد بيّن فى نفسه باشد يا در علم ديگر ثابت شود، چون فلسفه سمت سيادت بر جميع علوم را دارد و علمى اعلا از فلسفه نيست، بايد موضوعش فى نفسه بيّن باشد. چون موضوع علم در نفس علم اثبات نمىشود، اگرچه محقق مدقق صدر الدين قونوى و شارح كتاب وى حمزه فنارى حنفى [١] و بعضى ديگر از محققين و رجال فن در اين مسئله اختلاف كردهاند و قول مشهور را قبول ندارند، ولى چون بيان صحت و سقم اين قول موجب تطويل مقال است از بيان آن صرفنظر مىنماييم.
اگر گفته شود بنابر آن كه موضوع علم فلسفه حقيقت وجود باشد و مراد از حقيقت وجود هم حقيقت خارجيه وجود باشد و حصول حقايق وجوديه هم در اذهان قطعى الاستحاله است، پس چگونه مىتوان گفت موضوع فلسفه بيّن است بنفسه.
جواب آن كه موضوع اين علم حقيقت وجود است نه حقيقت بشرط لا و نه لا بشرط قسمى، بلكه موضوع لا بشرط مقسمى مىباشد كه محيط است بر جميع موجودات خاصه، اعم از موجودات اصليه خارجيه و ظليه ذهنيه، همين حقيقت ظاهر مىشود در ذهن به كسوت ماهيات.
و مراد از بداهت آن است كه اين حقيقت مطلقه در مقام تنزل از خارج به ذهن در كسوت مفهومى كه حاكى از سعه و اطلاق خارجيه آن اصل الحقيقه است، در تجلى و ظهور، به
[١] . مصباح الأنس، صص ١٢- ١٣ «فالموضوع ما يبحث فيه عن حقيقته و عن الأحوال المنسوبة إليه و الأمور العارضة الخ».