شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٢٠
الموجود المطلق[١]من حيث هو هو. و أنا أشرح هاهنا ما ذكره المصنف ممّا هو
[١]براى فلسفه و علم أعلا تعاريف زيادى را ذكر كردهاند: بعضى فرمودهاند: «الحكمة صيرورة الإنسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العيني» [١] برخى گفتهاند: فلسفه عبارت است از علم به احوال اعيان موجودات خارجيه بقدر الطاقة البشرية. [٢] برخى ديگر فرمودهاند: «إنّ الفلسفة استكمال النفس الإنسانية بمعرفة حقائق الموجودات على ماهي عليه و الحكم بوجودها تحقيقا بالبراهين لا أخذا بالظنّ و التقليد بقدر الوسع الإنساني. و إن شئت قلت نظم العالم نظما عقليا على حسب الطاقة البشرية لتحصيل التشبّه بالباري». [٣]
چون نظر فيلسوف بحث از همه موجودات است، از مبدأ المبادى تا آخرين سير نزولى وجود كه هيولاى اولى باشد، ناچار موضوع علم خود را بايد موجود مطلق قرار دهد و احوالى را كه بر موجود مطلق طارى مىشود و از عوارض ذاتيه موجود مطلق است، از مسائل اين علم قرار مىدهد. لذا فرمودهاند احوالى كه بر موجود مطلق عارض مىشود از مسائل اين علم محسوب است.
بنابر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت چون موجود حقيقى نفس وجود است و ماهيات، از حدود وجودات منتزعند، موضوع اين علم، حقيقت وجود بما هو وجود است. و مراد از وجود هم مصداق وجود است نه مفهوم وجود، براى آن كه در اين علم از وجوب ذاتى و وحدت حقيقت وجود و مباحث علت و معلول و هكذا بحث مىشود، بىشك اينها از عوارض خارجيه وجودند و بحث از مفهوم بدون آن كه عبره و مرآت از براى حقيقت خارجيه باشد، شأن حكيم و فيلسوف نمىباشد و اگر مفهوم، عبره از براى خارج باشد، موضوع و مورد حكم همان خارج است نه مفهوم و عنوان. بحث از ماهيات هم به اعتبار آن است كه ماهيات از تعينات اصل حقيقت وجود مىباشند. عوارض و احوالى كه بر حقيقت خارجيه وجود طارى مىشوند و از شؤون ذاتيه وجودند از مسائل اين علم بشمار مىروند.
اگر حقيقت وجود را «بنا بر قول فهلويون» صاحب مراتب متكثره طوليه و عرضيه بدانيم،
[١] . شرح المنظومة، قسمت فلسفه، ص ٧.
[٢] . كتاب حاضر، ص ٤.
[٣] . الأسفار، ج ١، ص ٢٩.