شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٩٥ - اختلاف حكومت خلفا
و يا با آنها كنيزهايى خريده شدهاند حتماً به بيت المال برمىگردانم).
با اين موضع صريح و عادلانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى طلحه و زبير ديدند با على عليه السلام نمىتوانند بسازند بيعت خود را با حضرت نقض كردند و به مقابله و مخالفت برخاستند و جنگ جمل را به راه انداختند.
«يا خَيْبَةَ الدّاعى! مَن دَعا وَ اِلى مَ[١] اُجيبَ؟ و انّى لَراضٍ بحُجَّةِ اللّهِ عَلَيهِم و عِلمِهِ فيهِم فَاِن اَبَوا اَعطَيتُهُم حَدَّ السّيفِ، و كفى بِهِ شافياً مِنَ الباطلِ و ناصِراً لِلحقِّ» (اى نااميد و بى بهرهاى كه به جنگ فرا ميخوانى، چه كسى را دعوت مىكنى و به چه چيز جواب داده شده است؟ به راستى من راضىام به حجت خدا بر آنان و به علم خداوند درباره شان، [خشنودم به آنچه پروردگار متعال ميان من و آنان حكم فرموده و حجت را بر آنها تمام ساخته است راضىام، خدايى كه به فساد نيّت و گمراهى كارشان آگاه است]. پس اگر از پذيرفتن حق خوددارى كردند تيزى شمشير را به آنان حواله مىكنم كه براى شفاىِ از باطل و نصرت حق كافى است).
كلمۀ «يا» در جملۀ «خَيبة الدّاعى» حرف نداست و «خيبة الدّاعى» منادى است كه گاهى غير ذوى العقول هم منادى واقع مىشود و آنها را صدا مىزنند براى نكتهاى كه مورد نظر گوينده است، مثلاً خداوند در قرآن مىفرمايد: (يا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ)؛[٢]يعنى اى حسرت بر بندگان كه هيچ پيامبرى براى دعوت آنها نيامد مگر اينكه او را مسخره كردند.
گاهى شخص براى اظهار حسرت و تأسف، حسرت را صدا مىزند يعنى اينجا جا دارد حسرت بيايد كه اگر بيايد بى موقع نيست. در اين جمله نيز حضرت نااميدى را
[١]. مَ مخفّف «ما» است يعنى چه چيز؟
[٢]. يس (٣٦)، ٣٠.