شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٥٤ - عارية به خدا و ثبات قدم
«تِدْ فِى الاِرضِ قَدَمَكَ» (قدمت را در زمين ميخ كوب كن)
قبلا فرمود آنچنان در ميدان جنگ استوار و محكم باش كه بر فرض اگر كوهها حركت كردند تو حركت نكنى و الان مىفرمايد خود را در ميدان ثابت نگه دار و فكر برگشت نداشته باش.
«اَرْمِ بِبَصَرِكَ اَقْصَى القَومِ و غُضَّ بَصَرَكَ»[١](چشم خود را به انتهاى سپاه دشمن بينداز و چشمت را ببند).
در اين دو جمله دو احتمال است. يكى اينكه در ميدان جنگ نگاهت را به آخر جمعيت لشكر بدوز و چشمت را پايين نينداز كه از آخر جمعيت غافل شوى و اطراف و جوانب و نقاط دوردست سپاه دشمن را زير نظر داشته باش كه تو را غافلگير نكنند و در عين حال نگاهِ پيوسته به آخر سپاه نداشته باش و گاهى نظرت را بردار و به اوّل و وسط جمعيت نگاه كن تا از كثرت جمعيت هول و هراس بر ندارى و دورنماى لشكر تو را به ترس نيندازد.
احتمال دوم اينكه در حركت و حمله به سوى دشمن، آخرِ جمعيت را هدف قرار ده و با سرعت به سوى آن حركت كن و مانند اسب سوار و يا رانندهاى كه مقصد را مىبيند و به سوى آن حركت مىكند در شتاب باش و نقاط نزديك را در نظر نداشته باشد و طورى نباشد كه به نظر جزئى و قطعه قطعه به جمعيت نگاه كنى. با نظر كلى و هدف قرار دادن نقطۀ نهايى حركت كن و چشمت را نيز ببند كه شايد با توجه به احتمال دوم، منظور اين باشد حالا كه آخر سپاه را مىبينى و براى رسيدن به آن، آن را هدف قرار دادهاى چشم خود را روى هم بگذار و موانع را برطرف كن و هر چه سر راهت آمد بكش. مانند انسانى كه چشمهايش را مىبندد و با شمشير به راست و چپ
[١]. غض: شكستن و كم كردن نظر و چشم فرو بستن؛ بصر: ديد چشم.