شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٦٧ - بيعت با على عليه السلام
را تمام كرد؟ حضرت مىفرمايد عمل زشتِ عثمان، او را تمام كرد در اثر اينكه مردم ناراضى شدند و شورش كردند و از مصر و كوفه و... به مدينه هجوم آوردند و عثمان را در خانۀ خودش كشتند[١].
«و كبت به بطنته» شكم بارگى عثمان كه كنايه از غارت بيت المال و حيف و ميل آن و بخششهاى بيجا به خويشان و اقوام است، او را از پا در آورد و سرازيرش كرد و به زمينش زد. ظلم و بى عدالتى و بى توجهى به حقوق ديگران، عاقبت انسان را نابود مىكند و هرچه بنيادش بر حق و عدالت و انصاف نباشد، سرانجام پايه هايش فرو مىريزد هر چند شديداً از آن دفاع و حمايت كنند.
پيراهن عثمان و انگشتان نائله
در حمله و هجوم مردم به عثمان زن او به نام نائله خود را روى بدن وى انداخت تا از وى دفاع كند و نگذارد او را بكشند، شمشير مهاجمين به دست نائله خورد و دو يا سه انگشت او قطع شد، وقتى معاويه با خبر شد فوراً كسى را از شام به مدينه فرستاد براى آوردن پيراهن خونين و انگشتان بريده شدۀ نائله. معاويه پيراهن خون آلود عثمان و انگشتان نائله را براى تحريك مردم و تبليغ عليه على عليه السلام، به منبر دمشق بسته بود و مردم مىآمدند و مىديدند و براى عثمان گريه مىكردند و اين وسيله تبليغ معاويه بر عليه حضرت على عليه السلام بود كه بله عثمان مظلوم كشته شد و قاتل او على عليه السلام است.
بيعت با على عليه السلام
«فما راعنى[٢] الاّ و النّاس كَعُرفِ الضَّبُع الىّ، ينثالون علىّ من كل جانب» (پس از كشته شدن عثمان هيچ چيز مرا به شگفتى نياورد مگر اين كه مردم مانند يالِ كفتار (موهاى پر پشت گردن كفتار) دور من ريختند و بر من از هر
[١]. ابن ابى الحديد، در شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٢٩ به بعد، جريان كشته شدن عثمان را در شرح خطبۀ ٣٠ بيان مىكند.
[٢]. كلمۀ شىءٌ مستثنى منه است و در جمله محذوف مىباشد كه اينطور مىشود: فما راعنى شىءٌ الاّ...