شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٦٠ - شوراى سقيفه
اتاق بايست كه از مجلس بيرون نروند تا يكى را انتخاب كنند و گفت اگر پنج نفر از اينها يك طرف بودند و يكى از آنها طرف ديگر، آن يك نفر را بكش و اگر چهار نفر يك طرف و دو نفر طرف ديگر، آن دو نفر را بكش و اگر سه نفر يك طرف و سه نفر هم يك طرف آن طرفى را كه عبدالرحمن بن عوف است بگير و سه نفر ديگر را رها كن. بالاخره عمر با وصيت و دستورات خود طورى عمل كرد كه از صندوق انتخاباتِ اين شورا، نام عثمان در بيايد و كس ديگر در نيايد.
عمر گفت خليفه كسى است كه اكثريت با او باشند، و اگر مساوى شدند و سه نفر در يك طرف و سه نفر در طرف ديگر قرار گرفتند خليفه كسى است كه عبدالرحمن بن عوف شوهر خواهر (مادرى) عثمان، و پسر عموى سعد بن وقّاص با او باشد، و معلوم بود كه عبدالرّحمن به نفع عثمان رأى مىدهد و سعد وقّاص هم با على عليه السلام كينه داشت، زيرا مىگويند حضرت على عليه السلام پدر او و بعضى خويشاوندانش را در جنگ بدر كشته بود. و طلحه نيز به على عليه السلام خوش بين نبود و با وى دشمنى داشت.
فقط زبير با حضرت على عليه السلام بود و پسر عمّۀ حضرت بود. با اين محاسبه عمر پيش بينى مىكرد گروه حضرت على عليه السلام با حضرت دو نفر باشند و طرفداران عثمان سه نفر كه با او بشوند چهار نفر اما چون عمر احتمال مىداد طلحه به على عليه السلام رأى بدهد و دو گروه مساوى بشوند، گفت خليفه كسى است كه عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان با او باشد و با اين پيش بينى على عليه السلام اكثريت نمىآورد و اگر رأى او با عثمان مساوى مىشد باز عثمان برنده بود.
شوراى انتصابى بعد از مرگ عمر و دفن او براى تعيين خليفه جمع شدند.
عبدالرحمن بن عوف پسر عموى سعد بن ابى وقّاص گفت ما دو نفر خلافت را نمىخواهيم و مردمى را كه بهترين شما باشد انتخاب مىكنيم و رو كرد به سعد و گفت بيا مردى را انتخاب كنيم كه مردم هم با او بيعت كنند، سعد گفت اگر عثمان از تو پيروى كند من هم موافقم و اگر مىخواهى عثمان را تعيين كنى من على عليه السلام را دوست