شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٥٦ - اعتراف خليف١٧٢٨ اوّل و توجيهات اهل سنّت
الْقائل و عَتْبِ الْعاتب[١]...» (براستى افقهاى هدايت بر ابر تيره، پوشيده شده است و راه مستقيم ناشناخته شده است. آگاه باشيد اگر من در امرِ پذيرش حكومت درخواست و بيعت شما را بپذيرم، بر شما حكومت مىكنم بر اساس آنچه مىدانم و به سخن هيچ كس و به سرزنش هيچ سرزنش گرى گوش نمىدهم).
مىفرمايد در اثر بى عدالتىها و بخششهاى بى حساب عثمان و تبعيضها و كنار زدن و محروميّت پيروان على عليه السلام اوضاع اجتماعى و سياسى بسيار نابسامان شده و روزنههاى اميد و روشنايى به ظلمت و تاريكى گراييده و با انحرافات و دگرگون كردن چهرۀ اسلام، صراط مستقيم، مجهول و نامعلوم گرديده است و با چنين وضعيّتى اگر تقاضاى شما را در پذيرش حكومت پذيرا شوم به خواستههاى نامشروع شما عمل نمىكنم و سخن هر كس را نمىپذيرم و ملاك حكومت را تنها قوانين اسلام و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم قرار مىدهم و در اين راه به كارشكنى و مخالفت و سرزنش هيچ كس، توجهى ندارم.
على عليه السلام نزديك پنج سال حكومت داشت اما همهاش در گير با جنگ بود و در پايان به شهادت رسيد و اين همان پيش بينى حضرت است كه فرمود حالا كه اينقدر وضع را آشفته كردهايد مىخواهيد مرا خليفه قرار دهيد و با اين حال و موقعيّت نمىشود كارى كرد و اگر حضرت از ابتدا روى كار آمده بود اين آشفتگىها به وجود نمىآمد.
برگرديم به خطبۀ سوم. ابوبكر چون گفته بود «اَقِيلُونى وَ الْتمِسُوا غَيْرِى[٢]؛ خلافت مرا به هم بزنيد و غير مرا درخواست كنيد» و خلافت را به دست صاحب اصلى آن بدهيد.
حضرت مىفرمايد: «اگر اينطور است چرا ابوبكر وقتى مىخواهد از دنيا برود خلافت را به شخص ديگرى مىدهد و اين تعجب دارد و گويا مىفرمايد اى تعجب
[١]. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ٩١.
[٢]. بحار الانوار، ج ٢٨، باب ٤، ص ٢٠١، روايت ١٤.