شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٨٧ - ابطال نظر خوارج
لازم است هر چند فاجر و بدكار باشد، اين از باب ضرورت است، و بودش بهتر از نبودش است و حداقل با قدرت و سلطنتِ خود، از هرج و مرج و تعدّى و فتنه و آشوب و هجوم اجانب جلوگيرى مىكند و الاّ در حقيقت آنچه مطلوب است، حاكمِ عادل و حكومت عادله است. كنزالعُمّال از بيهقى از امام على عليه السلام نقل مىكند: «لا يُصْلح النّاسَ الاّ اميرٌ برٌّ او فاجرٌ»[١](مردم را اصلاح نمىكند مگر امير نيكوكار يا بدكار). معلوم است كه امير فاجر عامل اصلاح واقعى مردم نيست ولى وجود او باعث اصلاح نسبىِ جامعه از هرج و مرج و فتنه و... مىشود.
مرحوم مجلسى در بحار الانوار از حضرت على عليه السلام روايت مىكند: «اسدٌ حَطومٌ خيرٌ مِن سُلطان ظَلوم و سلطانٌ ظلوم خيرٌ مِن فِتَنِ تَدوم»[٢](شيرى كه حمله كننده و كوبنده باشد بهتر از پادشاه ستمگر است و پادشاه ظالم از فتنۀ دائمى و هميشگى بهتر است).
اگر حاكم و حكومت نباشد مردم به يكديگر رحم نمىكنند و به جان و مال و ناموس يكديگر تعدّى مىنمايند، ابن ميثم بحرانى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند:
«الامام الجائر خيرٌ مِن الفتنه»[٣](امام جائر از فتنه و آشوب بهتر است).
از مجموعۀ اين روايات استفاده مىشود حكومت يك ضرورت اجتماعى است و در درجۀ اول حكومتى مطلوب است كه حاكمش نيكوكار باشد و اگر حاكم نيكوكار نبود حاكم فاجر بهتر از نبود حاكم و هرج و مرج است و اين بدين معنى نيست كه حكومت فاسد مورد تأييد است.
«يَعمَلُ فِى اِمْرَته المؤمِنُ، و يَستَمتِعُ فِيها الكافَرُ» (در حكومت سلطانِ فاجر مؤمن به عبادت و اطاعت خدا مىپردازد و كافر هم به بهرۀ خود از دنيا مىرسد).
در اين عبارت سه احتمال است: يكى اين كه ضمير «اِمْرَتِهِ» به فاجر برگردد، يعنى در حكومتِ حاكمِ فاجر، مؤمن به اطاعت خدا مشغول مىشود و نماز مىخواند و روزه مىگيرد و كار خير مىكند و كارى به اين ندارد كه حاكم كيست، از فرصت وامنيّت استفاده كرده، بهرۀ معنوى مىبرد و كافر نيز بهرۀ
[١]. كنز العُمّال، ج ٥، ص ٧٥١، الباب الثانى من كتاب الخلافة، حديث ١٤٢٨٦.
[٢]. بحار الانوار، ج ٧٢، ص ٣٥٩.
[٣]. شرح ابن ميثم، ج ٢، ص ١٠٣ و دراسات فى ولاية الفقيه، ج ١، ص ١٧٦.