شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٢٩ - دعوت به جهاد با معاويه
شدن سر از بدن، از فرزند ابوطالب جدا مىشويد).
«متخاذلون» اسم فاعل از باب مفاعله در مقابلِ «متناصرون» است؛ يعنى يكديگر را وا مىگذاريد و رها مىكنيد. «حَمس» به معنى اشتداد و شدت يافتن و «وغى» به معناى سر و صدا و كنايه از جنگ مىباشد. «استحرّ الموت» از مادّۀ حرارت يعنى داغ شدن تنور مرگ است و «انفراج» يعنى جدا شدن.
«و للّهِ اِنَّ امرَأً يُمَكِّنُ عَدُوَّه مِن نَفسِه يَعرُقُ لَحمَه و يَهشِمِ عَظمَه و يَفرى جِلدَه، لَعظيمٌ عَجزُه، ضَعيفٌ ما ضُمَّت عَلَيهِ جَوانِحُ صَدرِه» (به خدا سوگند همانا انسانى كه دشمن را بر خود متمكّن مىسازد به گونهاى كه گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند و پوست او را پاره پاره كند، عجز و ناتوانى چنين انسانى، بزرگ است، و دلى كه در سينۀ اوست، ضعيف و ناتوان است).
«أنتَ فَكُن ذاكَ اِنْ شئتَ، فَاَمّا أَنَا فَوَاللّهِ دونَ أن اُعطِىَ ذلِكَ ضَربٌ بِالمَشرِفيّةِ تَطيرُ مِنهُ فَراشُ الْهامِ، و تَطيحُ السَّواعِدُ و الاَقدامُ، و يَفعَلُ اللّهُ بعدَ ذلكَ ما يَشاءُ» (تو اگر مىخواهى، مانند اين انسانِ سست و ضعيف باش، امّا من به خدا سوگند قبل از اين كه چنين امكانى به دشمن بدهم چنان او را با شمشير مشرفى مىزنم كه ريزه استخوانهايش از سرش بپرد و بازوها و قدم هايش قطع شود و پس از تلاشِ من اختيار فتح و پيروزى با خداست. «هر چه بخواهد و مصلحت بداند انجام مىدهد»).
شاخصترين فردى كه مورد خطاب حضرت على عليه السلام است اشعث ابن قيس از سران قبايل عرب است و خطاب حضرت به او و امثال اوست و حضرت نخواسته بسيار صريح وى را طرد كند تا باعث فتنۀ طرفداران و قبيلۀ زيردست او نشود.
«اَنَا فَواللّه ضرب بالمشرفيّة»