شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٢٦ - دعوت به جهاد با معاويه
بود كه منتهى به حكميّت گرديد، امّا با حيله عمروعاص جنگ به سود معاويه تمام شد و بعد از آن معاويه تجاوزات زيادى عليه حكومت حضرت داشت و اشخاصى را براى ايجاد فتنه و آشوب به مناطقى كه تحت فرماندهى و قلمرو حضرت امير بود مىفرستاد.
بعد از جنگ نهروان و پيروزى بر خوارج، حضرت على عليه السلام مردم را ترغيب به جنگ با معاويه فرمود ولى مردم به بهانههاى مختلف دعوت حضرت را نپذيرفتند و بيشتر از همه اشعث ابن قيس سخنگوى مخالفين بود و مىگفتند امكانات جنگى ما تمام شده و افرادى مجروح هستند و هوا سرد است و درخواست كردند آنها را به كوفه برگردند. حضرت آنان را در سرزمين نخيله بيرون شهر كوفه آورد و فرمود لشكر را مجهّز كنند و خود را آمادۀ جهاد سازند و زيارت اهل بيت خود را كم كنند، مردم از حضرت نپذيرفتند و متفرق شدند و داخل كوفه گرديدند و فقط تعداد كمى ماندند. حضرت چون وضع را اين گونه ديدند، وارد كوفه شدند و براى مردم خطبه خواندند و فرمودند: «اى مردم آماده شويد براى جهاد با دشمنانى كه در جهاد با آنها تقرّب به خدا و دست يابى به وسيلۀ نجات است و آنچه مىتوانيد از پياده و سواره براى دشمن آماده كنيد و بر خداوند توكل كنيد.» اما با اين حال مردم كوفه اعتنايى به دعوت حضرت نكردند حضرت نيز آنها را چند روزى رها كردند و بعد از آن اين خطبه را خواندند:
«اُفٍّ لَكُم لَقَد سَئِمْتُ عِتابَكُم، اَرَضيتُمْ بِالحَياةِ الدُّنيا مِنَ الاخِرَةِ عِوَضاً، وَ بِالذُّلِّ مِنَ العِزَّ خَلَفاً؟» (اُف بر شما كه از سرزنش شما خسته شدم، آيا به زندگى دنيا عوضِ از آخرت، راضى شدهايد؟ و آيا به جاى عزت و سربلندى به ذلّت و خوارى راضى هستيد؟)
«اُف» كلمهاى است كه در مقام اظهار دلتنگى و افسردگى و نفرت و به كار مىبرند.