شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٦ - شعر و شاعر در نزد ائمّه عليهم السلام
«اِنَّ الدنيا قد تَغَيَّرَتْ و تَنَكَّرتْ و اَدبَرَ و لَم يَبقَ مِنها الاّ صُبابة كصُبابةِ الاِناء»[١](همانا دنيا تغيير كرده و ناشناخته شده و معروفش پشت كرده و از آن چيزى نمانده مگر ته ماندهاى مانند ته ماندۀ ظرف غذا).
شايد معنى اين جمله اين باشد كه حكومتى كه بايد به دست خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باشد از آن چيزى در دست نمانده مگر آنچه ته ظرف است كه با انگشت بشود آن را به دست آورد.
شعر و شاعر در نزد ائمّه عليهم السلام
در اينجا اميرالمؤمنين عليه السلام براى بيان حكومت خود و وضعيت كوفه به شعر شاعر تمثّل جستهاند. و اينكه آيا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمّۀ اطهار عليهم السلام شعر مىگفتهاند يا خير؟ مسلّماً پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شعر نمىگفته است و از آيات قرآن به دست مىآيد شعر به مقام نبوّت نمىبرازد و لايق شأن آن حضرت نيست، آن هم شعر به معناى خيالبافى.
خداوند در قرآن مىفرمايد: (وَ ما عَلَّمْناهُ اَلشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ)؛[٢]ما به او [پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم] شعر ياد نداديم، و سزاوار نبود بلكه اين كتاب ذكر الهى و قرآنِ روشنِ خداست. و خوب هم شده است كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شعر ياد نداده، چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بايد سراسر كلامش حق و حقيقت و واقعيت باشد و از خيالبافىهاى شاعرانه به دور باشد. حتى منقول است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يك وقتى خواستند شعرى از يك شاعر بخوانند اما زبانشان نگشت و شعر را ناقص خواندند.
البته پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم از شعر حكيمانه مدح مىكردند، مانند شعر لبيد شاعر كه مىگويد:
اَلا كُلّ شىءٍ ما خلا اللّهَ باطلُ و كُلّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زائِلُ
«آگاه باشيد هر چيزى غير از خدا باطل است و هر نعمتى بهناچار نابود شدنى
[١]. تحف العقول، ص ١٧٤ و طبرى ج ٧، ص ٣٠٠.
[٢]. يس (٣٦)، ٦٩.