شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٤ - مذمّت مردم كوفه
على عليه السلام بودند، با آن تشتّت و پراكندگىِ افكار، و سستى در ايمان و عقيده.
مذمّت مردم كوفه
برگرديم به خطبۀ مورد بحث (٢٥) كه حضرت در آن در مورد اصحاب خود بحث مىكند و از مردم كوفه اظهار نگرانى مىنمايد.
تاريخ نشان مىدهد مردم كوفه جزء اعيان و اشراف بودند، زيرا شهر كوفه در زمان عمر تأسيس شد و جديد البنا بود و مردم آنجا بومى نبودند و هر فرقهاى از يك محلى آمده بود و نوعاً مردم سر و ساده و سالم نبودند و انسانهايى هم كه سر و ساده و معمولى نيستند در حرفها اِنْ قُلت و قُلت دارند و ايراد و اشكال تراشى مىكند. مردم كوفه يك دست نبودند و در رأى حضرت على عليه السلام دخالت مىكردند و هر كدام يك سازى مىزدند.
اما اصحاب معاويه نفهم و كاملا مطيع او بودند. حضرت على عليه السلام، اوّل مظلوم عالَم، با چنين حالاتى و چنين اصحابى مواجه بودند و با توجه به اين شرايط وقتى با رأى حضرت در جنگ با معاويه خوددارى كردند، خطبه ٢٥ را ايراد فرمودند، پس فرمودند:
«ما هِىَ الاَّ الكوفةُ اَقبِضُها و اَبسُطُها و اِنْ لَم تكونى الاّ اَنتِ تَهُبُّ اَعاصيرُكِ فَقَبَّحَكِ اللّهُ» حضرت خيلى ناراحت است و در مقام مذمت كوفه كه در حقيقت مجاز از مذمت اهل آن است مىفرمايد: «ما هى الكوفةُ» يعنى «ماالسَّلطَنَةُ» و يا «ماالمَملكة الاّ الكوفةُ» يعنى در تصرف و سلطنت من نيست مگر كوفه كه اختيار و قبض و بسط آن به دست من است و اى كوفه اگر براى من جز تو نباشد و اگر بادهاى تو هم بوزد پس خدا تو را زشت گرداند.
حضرت با ناراحتى به كوفه خطاب مىكند كه حالا كه بناست غير از تو در تصرف