شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٢ - مقايس١٧٢٨ اصحاب على عليه السلام و معاويه
و همين اصحاب على عليه السلام با اين اختلاف در رأى و ناهماهنگى از اصحاب امامحسن عليه السلام شدند و سرّ اينكه امام حسن عليه السلام ناچار شد با معاويه صلح كند - كه در حقيقت متاركه جنگ با شرايط و قرارداد خاصى بود - وجود چنين اشخاصى بود كه دلِ على عليه السلام را خون كردند و حاضر به جنگ با دشمن به فرماندهى امام مجتبى عليه السلام نبودند و حضرت در اين خطبه از خدا مرگ خود را طلب مىكند. و در خطبۀ ٩٦ مىفرمايد: «صَاحِبُكم يُطيعُ اللّهَ و أنتم تَعْصُونَه و صاحبُ اهلِ الشامِ يَعصِى اللّهَ و هُم يُطِيعُونَه لَوَدِدْتُ و اللّهِ اَنَّ معاويةَ صارَفَنى بِكم صَرفَ الدِّينارِ بِالدِّرهَم فاَخَذَ مِنّى عَشَرَةً مِّنكم وَ أَعْطَانِى رَجُلاً مِّنْهم»[١](امير شما (على عليه السلام) خدا را اطاعت مىكند و شما نافرمانى او را مىكنيد و صاحب مردم شام (معاويه) خدا را نافرمانى مىكند و مردم از او پيروى مىكنند، به خدا قسم دوست داشتم با او داد و ستد و صرّافى كنم مانند تبديل و صرف دينار به درهم، يعنى معاويه ده نفر از شما را بگيرد و يك نفر از افراد خود را به من بدهد).
حضرت در همين خطبۀ ٩٦ مىفرمايد: «امتهاى پيشين از ظلم واليان خود مىترسيدند و من از ظلم و ستم زيردستان خود ترس دارم. هر چه شمارا براى جهاد كوچ مىدهم شما حركت نمىكنيد و سخنم را نمىشنويد. هر چه شمارا موعظه مىكنم اعتنايى نمىكنيد، هنوز كلامم تمام نشده فرار مىكنيد، بدنهايتان حاضر و عقلهايتان غايب است، هنگام جنگ، آزادمردانِ صادق نيستيد و وقت بلا برادران مورد اعتماد نمىباشيد. مانند شترانى هستيد كه ساربان از آنها دور شده از هر طرف جمع مىشوند، از طرف ديگر پراكنده مىگردند. شما را اين گونه مىبينم كه اگر جنگ شروع شود از على بن ابيطالب جدا مىشويد، مانند جدايى بچه از شكم مادر، در حالى كه «انّى لَعَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبّى وَ مِنهَاجٍ مِن نَبِيّى و إنّى لَعَلى طَريقِ الْوَاضِحِ اَلْقُطُهُ لَقْطاً» (در حالى كه من به دليل روشنى از پروردگارم هستم و بر طريقۀ پيامبرم مىباشم و راه حق را يافته و در
[١]. نهج البلاغه فيض الاسلام، خ ٩٦، (صبحى صالح، ٩٧).