شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٤٠ - معاويه و خوددارى از بيعت با على عليه السلام
مىگفتند: مگر على نماز هم مىخوانده است؟!
در تاريخ نقل شده بعد از جنگ صفّين يكى از مردم عراق (اهل بصره يا كوفه) رفته بود در شهر شام و شتر مادهاى همراه داشت - عربها به شتر ماده مىگويند ناقة - يك نفر از مردم شام آمد و شتر اين مردم عراقى را گرفت و گفت اين جَمَل (شتر نر) مالِ من است. در اين موقع مرافعه و نزاع پيش آمد و رفتند پيش قاضى و قاضى حكم كرد كه اين جَمَل مالِ اين مرد شامى است. اما مرد عراقى فرياد مىزد اى مردم اين شتر من است و ناقة (شتر ماده) مىباشد نه جَمَل ولى مردم مىگفتند: نه چون حاكم حكم كرده اين ناقه جمل است و مالِ مرد شامى است.
بعد از اين نزاع و حكمِ قاضى و برخورد مردم با مرد عراقى كه منجر به از دست دادن ناقۀ او شد معاويه پنهانى مرد عراقى را احضار كرد و پول شتر را به او داد و مهمانى مفصّلى كرد و بعد به او گفت پيش على بن ابيطالب برو و به او بگو به جنگ من نيا، چون من مريدانى دارم كه فرق شتر نر و مادّه را نمىفهمند و جنگ با عوام پيروزى ندارد. غرض ما از بيان اين مطالب اين است كه معاويه در صدد بود نگذارد حكومت و خلافت على عليه السلام مستحكم شود، لذا اوّلاً از يك طرف طلحه و زبير را عليه على عليه السلام تحريك كرد و ثانياً از طرفى خودش پيراهن خونآلود عثمان و انگشتان نائله همسر او را كه در دفاع از عثمان توسط شورشيان قطع شده بود، بدست آورد و در مسجد شام به منبر آويزان كرد و مردم دسته دسته مىآمدند و اطراف پيراهن عثمان گريه مىكردند. و صحنهاى بود براى ايجاد بدبينى نسبت به على عليه السلام و متهم كردن حضرت به قتل عثمان.
ثالثاً معاويه دور و برِ حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام تاخت و تاز مىكرد و بُسر بن ارطاة را به صنعا و يمن فرستاد كه باعث قتل ابو عبيده ثقفى حاكم و جانشين واليان على عليه السلام در آنجا شد.
ابن ابى الحديد معتزلى مىنويسد: «وقتى نامۀ مردمِ يمن به معاويه رسيد، بُسر بن