شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٣٩ - معاويه و خوددارى از بيعت با على عليه السلام
حتى اگر قبالۀ زنان و مهريۀ آنها قرار داده شده باشد»[١] و هر كس سابقهاى در اسلام دارد اجرش پيش خدا محفوظ است ولى تمام بيت المال را به اين لحاظ كه در اسلام و جنگ سابقه دارد، به او نمىدهم، كنار كشيدند و به بهانۀ انجام عمره و با تحريك معاويه به مكه رفتند، عايشه را ديدند و بناى مخالفت با على عليه السلام را گذاشتند.
اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از بيعت مردم و رسيدن به مقام خلافت براى معاويه نامه نوشت:
كه مردم با من بيعت كردهاند، تو هم سران شام را براى بيعت پيش من بفرست. معاويه قاصد اميرالمؤمنين عليه السلام را معطل كرد و افرادى را پيش طلحه و زبير فرستاد و آنهارا تحريك كرد كه شما با جنگ بصره و كوفه را بگيريد و من هم از مردم شام براى شما بيعت مىگيرم»[٢].
مردم شام هم حدود بيست سال بود از زمان عمر، زير دست معاويه بزرگ شده بودند، زيرا عمر، برادر معاويه، يزيد بن ابوسفيان را حاكم شام قرار داد و بعد از مرگ او حكومت شام را به برادرش معاويه واگذار كرد و معاويه از همان اول در صدد بود حكومت خود را مستحكم كند و براى خود تشكيلاتى درست كرد و قصرهاى باشكوه ساخت كه مىگويند عمر وقتى فهميد عملكرد معاويه اينطور است در صدد بود معاويه را عزل كند و اينكه ابولؤلؤ، عمر را ترور كرد به تحريك معاويه بود، چون اگر عمر روى كار مىماند معاويه را عزل مىكند و تاريخ نشان مىدهد معاويه در كشتن عمر دست داشته است.
معاويه با سياستى كه داشت مردم شام را نفهم و نادان و نپخته بار آورد، در نتيجه مردم آنطور كه معاويه مىخواست بودند، حتى آنقدر معاويه مردم را بى خبر نگه داشته بود كه مىگويند: وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام را در محراب عبادت در مسجد كوفه شهيد كردند و خبر به مردم شام رسيد كه على عليه السلام را در مسجد به شهادت رساندهاند
[١]. نهج البلاغه، خطبۀ ١٥.
[٢]. شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحديد، ج ١، صص ٢٣١ و ٢٣٢.