شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٠٠ - كنايه چيست؟
را كفايت مىكند، زيرا آن خداوندى است كه بارها تو را با نصرت خود و يارى مؤمنين مؤيّد و منصور گردانيد * و دلهاى مؤمنين را با يكديگر الفت داد.
«و مِنَ العَجَبِ بَعثُهُمُ اِلَىَّ اَنْ اَبْرُزَ لِلطَّعانِ، وَ اَنْ اَصبِرَ للجِلادِ هَبِلَتْهُمُ الهَبولُ! لَقَد كُنتُ و ما اُهَدَّ بِالحَرب» (تعجب است كه به من پيغام مىدهند براى نيزه زدن بيرون بيايم و براى شمشير كشيدن بردبار و شكيبا باشم، مادرشان به عزايشان بنشيند، تا كنون من هيچ وقت به جنگ تهديد نشدهام)
حضرت مىفرمايند از تعجّبات روزگار است اين كه كسى مىفرستند پيش من و مبارز مىطلبند كه بيا ما با تو جنگ داريم و مىگويند بايد ايستادگى و صبر داشته باشى، براى اينها زن و بچه مرده بگريد، كنايه از اينكه جوانمرگ شوند مثل «ثَكَلَتْكَ اُمُّك». يعنى مادرت به عزايت بنشيند كه هر دو يك معنى دارند.
كنايه چيست؟
اين تعبير «هَبَلَتْهُمُ الهَبول» كنايه است، به اصطلاح در علم معانى بيان، كنايه آن است كه شخص لازمۀ چيزى را ذكر مىكند و از آن اراده مىكند ملزوم را مانند «حَسَنٌ كثير الرّماد» حسن خاكستر خانهاش زياد است، كنايه از سخاوت و ميهمان نوازى او است زيرا آدمى كه سخاوت دارد و مهمانى مىدهد غذا زياد مىپزد و خاكسترش زياد مىشود و گفتهاند: «كنايه ابلغ از تصريح است». يعنى در رساندن مطلب رساتر از تصريح به مطلب است. چون در آن علّت و دليلِ مطلب ذكر مىشود، يعنى مثلاً علت مهمان نوازى و سخاوت حسن خاكستر داشتن او است، اما در تصريح بدون آوردن كنايه مطلب صريحاً ذكر مىشود و ذكرى از علت نمىشود، فقط مىگويند حسن سخاوتمند است اما به چه دليل آن را ذكر نمىكنند و يا مىگويند: «حسن جَبانُ الكلب» يعنى سگ زيد ترسو است، كنايه از مهمان نوازى و سخاوت حسن است كه از بس