شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٢١ - قدرشناسى و منزلت انسان
اين عيسى روحاللّه عليه السلام است كه بر روى آب راه مىرود. من هم روى آب مىروم پس او بر من چه فضيلتى دارد؟ آنگاه در آب فرو رفت و از عيسى كمك خواست، حضرت دستش را گرفت و از آب بيرون آورد و به او گفت اى مردِ كوتاه قد چه گفتى كه در آب فرو رفتى؟ جواب داد: گفتم كه اين روحاللّه عليه السلام است كه روى آب راه مىرود، من هم روى آب راه مىروم، مرا خودبينى فرا گرفت. عيسى عليه السلام به او فرمود تو خود را با اين گفتار در موقعيتى قرار دادى كه خدايت در آنجا قرار نداده بود. پس خداوند به سبب اين گفتار تو را مورد غضب قرار داد، از آنچه گفتى به سوى خداى عزّوجل توبه كن.
امام صادق عليه السلام فرمود آن مرد توبه كرد و به رتبهاى كه خداوند برايش قرار داده بود برگشت. بنابراين از خدا بترسيد و بر يكديگر حسد نورزيد.[١]
امام على عليه السلام در جاى ديگرى مىفرمايد: «العالِم مَن عَرَفَ قدره و كفى بالمرء جهلاً اَن لا يعرف قَدرَه»[٢](عالم واقعى كسى است كه قدر و اندازۀ خود را بشناسد و براى انسان همين مقدار جهالت كافى است كه قدر خود را نشناسد). قدرشناسى سبب بقا و قدرناشناسى باعث نابودى است. باز حضرت در اين باره مىفرمايد:
«مَن تَعدّى الحَقَّ ضاقَ مَذهَبُه و مَن اِقتصَرَ على قدره كان اَبقى له و اَوثَقُ سببٍ اخذتَ به سَبَبٌ بينك و بين اللّهِ»[٣]
(كسى كه از حق تجاوز كند راهش تنگ است و هر كس به قدر و مرتبۀ خود اكتفا كند براى او از هر چيز پايندهتر است و استوارترين سبب و ريسمانى كه به آن چنگ مىزنى سببى باشد كه بين تو و خدا است).
البته احتمال دارد ضمير «قدره» به حق برگردد. آن وقت معنى جمله اين مىشود:
كسى كه از حق تجاوز نكند و به آن اكتفا كند و آن را محور و زيربناى زندگى خود قرار دهد، اين اكتفا و سازگارى با حق از هر چيز برايش باقىتر و ماندگارتر است.
[١]. اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٦، حديث ٣.
[٢]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، خطبۀ ١٠٢؛ صبحى صالح، ١٠٣.
[٣]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، نامۀ ٣١.