شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢١ - نظر علاّمه طباطبايى در فرق رسول و نبى
رسالتى دارد و براى راهنمايى مردم فرستاده شده است و صاحب كتاب است، گفته مىشود زيرا براى مردم قاصدى و رسالت و پيغام دارد.
لذا خيلى از مفسّران مىگويند بين رسول و نبى، به قول اهل منطق از جهت مفهوم، نسبت عام و خاص مطلق است و رسول اخصِّ نبى است. مانند اين مثال كه مىگوييم:
هر انسانى جاندار است ولى بعضى از جاندارها انسان نيستند. هر انسانى جاندار است ولى چون جاندار از جهت افراد، اعم از انسان است هر جاندارى انسان نيست بلكه ممكن است چيز ديگر باشد، بنابراين مفهوم انسان اخص از مفهومِ جاندار است و مفهوم جاندار اعم از مفهومِ انسان. اينجا هم بعضى از علما مىگويند (هر رسولى نبىّ هست و اما هر نبىاى رسول نيست) يعنى مفهوم رسول از جهت افراد اخص و محدودتر از نبى است و مفهوم نبى افرادش اعم و بيشتر است بدين معنى كه ممكن است به پيامبرى از جانب خداوند خبر برسد اما رسالت و مسئوليت ابلاغ به كسى را نداشته باشد و بعضى انبياء بودهاند كه فقط پيامبر خودشان بودند و به خودشان وحى مىشده اما رسول هم به او خبر مىرسد و هم مسئوليت ابلاغ و رساندن به قوم و قبيله و مردم و راهنمايى آنها را دارد پس پيامبرى اگر فقط به او خبر برسد بدون رسالتِ در تبليغ، مىشود نبى و اگر علاوه بر آن رسالت تبليغ نيز داشته باشد و فقط نبى نباشد، رسول هم هست.[١]
نظر علاّمه طباطبايى در فرق رسول و نبى
يك نظريه ديگرى هم از بعضى مفسّران مثل مرحوم علامه طباطبايى هست كه مىگويند مسئله رسول و نبى كارى به مفهوم عام و خاص منطقى ندارد بلكه به همه پيامبران وحى شده و فرستاده به سوى مردم بودند و از آن جهت كه به آنها وحى مىشده و خبر از خدا مىگرفتند به آنها نبى گفته مىشده و از آن جهت كه يك رسالتى
[١]. الميزان، ج ٢، ذيل آيه ٢١٣ بقره.