شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٨٤ - عدالت و توسعه و آسايش
و قوام و امورشان به عدالت وابسته است و اگر عدالت نباشد نظام جامعه به هم مىريزد و زير بنايش سست مىشود.
«وَ مَنْ ضاقَ عَلَيه العَدلُ فَالجَورُ عَلَيه اضيقُ!»
حضرت فرمايش قبلى خود را تأكيد مىكنند و مىفرمايند: جهت اينكه در عدالت وسعت، آسايش و راحتى است، اين است كه هر كس نظام عادلانه و عدل و انصاف براى او تنگ باشد و نتواند در جامعۀ عدالت خواه، زندگى كند، مسلماً جور و ستم برايش سختتر است.
كسى كه زير پرچم عدالت نمىتواند زندگى راحت و آسايش داشته باشده، چگونه مىتواند با ظلم و ستم به هدف برسد؟
مرحوم شهيد مطهرى در شرح اين جمله مىفرمايد:
«عدالت قانونى است عام و مدير و مدبرى است كلّى و شامل، كه همۀ اجتماع را در بر مىگيرد و بزرگراهى است كه همه بايد از آن بروند. از نظر على عليه السلام آن اصلى كه مىتواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضى نگه دارد، به پيكر اجتماع سلام و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است. ظلم و جور و تبعيض قادر نيست حتى روح خودِ ستمگر و روح آن كسى را كه به نفع او ستمگرى مىشود راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستم ديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهى است عمومى كه همه را مىتواند در خود بگنجاند و بدون مشكل عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهى است كه حتّى فرد ستمگر را به مقصد نمىرساند.
عدالت چيزى است كه مىتوان به آن به عنوان يك مرز، ايمان داشت، و به حدود آن راضى و قانع بود، اما اگر اين مرز شكسته و اين ايمان گرفته شود و پاى بشر به آن طرف مرز برسد، ديگر حدّى براى خود