شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٧٤ - حرمت همنشينى با اهل معصيت
را تأييد كردند و يا بى طرف بودند و امر به معروف نكردند، گناهكارند. مردم بصره يا با سران جنگ جمل در گناه آنان شريك بودند و يا از عمل خلاف آنها نهى نمىكردند، در هر صورت، شريك جرم محسوب مىشوند.
حرمت همنشينى با اهل معصيت
علاوه بر آيات بىشمار قرآن اخبار زيادى از ائمۀ معصومين عليهم السلام رسيده كه دلالت مىكنند بر حرام بودن مجاورت و همنشينى با اهل معصيت و زندگى با آنها، كه بعضى را نقل مىكنيم.
١. شخصى به نام جعفرى مىگويد از امام هفتم عليه السلام شنيدم مىفرمود: «ما لى رأيتك عند عبدالرّحمن بن يعقوب؟»
چيست مرا كه تو را ديدم پيش عبدالرحمن ابن يعقوب هستى؟ «فقلت انّه خالى» گفت او دايى من است. پس امام فرمودند او عقيدهاش دربارۀ خداوند درست نيست، از اين به بعد يا با او مجالست كن و ما را رها كن و يا با ما مجالست كن و او را رها كن.
راوى مىگويد به امام عرض كردم او هر چه مىخواهد دربارۀ خدا بگويد، وقتى من با او هم عقيده نباشم چيزى بر من نيست.
امام هفتم عليه السلام فرمودند: «اما تخافُ ان تنزل به نقمة فتصيبكم جميعاً» آيا نمىترسى عذابى بر او نازل شود و به همۀ شما برخورد كند؟ آيا نديدى كسى را كه از اصحاب موسى عليه السلام بود و پدرش از اصحاب فرعون، پس وقتى سپاه فرعون به موسى عليه السلام ملحق شد، فرزند اين پدر از لشكر موسى جدا شد - و به لشكر فرعون رفت - تا پدرش را نصيحت كند و ملحق به سپاه موسى عليه السلام نمايد. پس پدر مىرفت و فرزند هم به دنبال او با اكراه و ناراحتى مىرفت، تا اينكه رسيدند به دريا و همگى با اين پدر و پسر غرق شدند «فاتى موسى عليه السلام الخبر فقال» اين خبر به حضرت موسى عليه السلام رسيد پس گفت: «هو فى رحمة اللّه» فرزند در رحمت خداست «و لكنّ النِّقمةَ اذا نَزَلَتْ لم يَكُن لها عَمَّن قارَبَ المُذْنِبَ