شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١١١ - افشاى توطئ١٧٢٨ ابوسفيان
ابوسفيان به او گفت يا ابالفضل! اين قوم امر خلافت را از بنى هاشم گرفتند و آن را در بنى تيم، طايفۀ ابوبكر، قرار دادند و فردا اين شخص شديد و غليظ القلب بر ما حكومت مىكند. برخيز و با ما بيا پيش على عليه السلام برويم و با او براى خلافت بيعت كنيم و تو عموى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم هستى و من مردى هستم كه سخنم در بين قريش پذيرفته مىشود و اگر بنى تيم و بنى عدى با ما جنگ كردند با آنها مىجنگيم. پس به اتفاق آمدند پيش اميرالمؤمنين عليه السلام و ابوسفيان به على عليه السلام عرض كرد يا اباالحسن از اين امر (خلافت) غافل مباش؛ اما اميرالمؤمنين عليه السلام از حال او با خبر بود و مىدانست اين سخن را از روى تعصّب دينى نمىگويد و مقصد او ايجاد فساد است».
ابن ابى الحديد مىنويسد: عباس ابن عبدالمطلب به ابوسفيان گفت ما سخن تو را شنيديم و اينطور نيست كه براى كمىِ ياور، از شما كمك بگيريم. «والله لو لا انّ الاسلام قيّد الفتك لَتَدَكْدَكْتُ جَنادِلَ صَخرِ يُسْمَعُ اِصْطِكاكُها مِنَ المحلِّ العَلىِّ»[١]
به خدا سوگند اگر اسلام خونريزى و ترور را ممنوع قرار نداده بود هر آينه آنچنان به زمينهاى سخت را در هم مىكوبيدم كه صداى برخوردش از آسمان شنيده شود».
افشاى توطئۀ ابوسفيان
على عليه السلام در جواب ابوسفيان ابن حرب اين خطبۀ پنجم را با چند جمله اضافه كه ابن ابى الحديد نقل مىكند، ايراد فرمود: «الصّبر حلمٌ و التّقوى دين و الحجّة محمّد و الطّريق الصّراط ايّها النّاس...» (صبر، شكيبايى است و تقوى دين دارى است و حجّتِ ما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و راه، صراط مستقيم است).
ابن ميثم شارح نهج البلاغه مىگويد: «اراد ابوسفيان بن حربٍ انْ يوقع الحرب بين المسلمين ليقتل بعضهم بعضاً فيكون ذلك دماراً للدّين»
ابوسفيان اراده داشت با پيشنهاد خلافت به على عليه السلام بعد از سقيفه بنى ساعده بين
[١]. نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢١٨ و ٢١٩.