مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧٠ - وجوه اشتباه هگل از نظر ما
* ضمن بحثهای گذشته چند مطلب دانسته شد، یکی اینکه: اساساً تضادی که آقایان قائل هستند، به فرض اینکه درست باشد، نقضکننده قانون امتناع اجتماع نقیضین نیست. البته ممکن است سؤال شود که چه اصراری هست که این قانون نقض نشود و آیا یک نوع تعصب نسبت به آن وجود دارد؟
جواب این است که نه، تعصبی در کار نیست، مقصود پی بردن به واقع امر و درک حقیقت است و اهمیت این اصل و قانون و نقش عمده و زیربنایی آن برای تمام علوم میتواند علت اصرار ما بر دست نخوردن و نقض نشدن آن باشد زیرا با فرو ریختن این قانون تمام کاخ با عظمت علوم ما- نه تنها فلسفه حتی علومی مانند فقه و اصول- فرو خواهد ریخت. اینها هم چنین ادعایی دارند، میگویند تمام این علوم بر پایه منطق ارسطویی بنا شده است و آن هم به نوبه خود براساس این اصل تنظیم شده است و چون این اصل فرو ریخت پس همه کاخ با عظمت علوم ماوراء الطبیعی فرو خواهد ریخت. ما میخواهیم بگوییم نه، چنین چیزی نیست و شما در عالم خیالتان دچار چنین اشتباهی شدهاید نه اینکه در این زمینه چیزی کشف کرده باشید.
مسأله دوم این است که: این تضادی که اینها قائلند، براساس طرحی که هگل ریخته است، تضاد و تناقضی است که از درون اشیاء برمیخیزد، یعنی تضاد بیرونی نیست؛ هر چیزی نفی خودش از درونش برمیخیزد، که هگل این را روی معانی و مفاهیم پیاده میکرد و همین معانی و مفاهیم را معیار خارج هم میگرفت. ولی مارکسیستها این را در ماده پیاده میکنند و معتقدند هر امری و هر واقعیتی ضد و نقیض خود را در درون خودش دارد.
راجع به این هم گفتیم که این اصل چیزی نیست که علم آن را تأیید کند و قبول داشته باشد که تمام جریانهای عالم بر این اساس است. با چند مثال که در موارد خاصی گفته شده است نمیشود این موضوع را به عنوان یک اصل کلی قبول کرد.
فرق دیگر اینکه تضادی که اینها میگویند، اگر درست باشد، یک قانون طبیعی و ذاتی است یعنی هر چیز بالطبیعه ولو قطع نظر از هر چیز دیگر به سوی نفی و انکار خود میرود و نفی و انکار خود را میپروراند؛ ولی تضادی که فلاسفه ما میگویند از نوع