مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٤ - تأثیر عمل در نظر معارف اسلامی
روانشناسهای امروز هم به شکل دیگری مطلب را قبول دارند. مثلًا ما میگوییم انسان وقتی روحش با نشاط باشد در چهرهاش ظاهر میشود (کصفرة الوجل و حمرة الخجل). مسلّم اینجور است (رنگ رخسار خبر میدهد از سرّ ضمیر). فکر انسان و اندیشه و غم و اندوه انسان و هر حالت روحی، روی بدن اثر میگذارد. عکس قضیه هم درست است؛ یعنی هر حالت بدنی با یک حالت روحی سنخیت و تناسب دارد، آن حالت روحی یک حالت بدنی خاصی را ایجاد میکند، و چنانکه انسان آن حالت بدنی را به طور مصنوعی ایجاد کند آن حالت روحی به تبع این حالت بدنی ایجاد میشود. مثلًا اگر انسان وضع و قیافه محزون و غمزده به خود بگیرد، کم کم واقعاً حزن برایش پیدا میشود. این همان تأثیر متقابلی است که نفس و بدن روی یکدیگر دارند.
حالا مسأله سازندگی، [سازندگی کار انسان را]، در این تصور اسلامی و مذهبی خیلی منطق پیدا میکند، چون با مسأله روح و بدن و نوعی اصالت برای روح قائل شدن و ملکاتی برای روح قائل شدن و صورت روحی قائل شدن موافق است.
گفتیم که در هر عملی چون انسان خودش را در حال انجام دادن آن عمل میبیند، روح شکل آن عمل را میگیرد. احادیث خوبی هست به مضامینی از این قبیل: «لایزنی الزّانی و هو مؤمن»، «لا یسرق السّارق و هو مؤمن»؛ یعنی زانی در آن وقت، حالت آن عمل را به خودش گرفته، یعنی غرق شده است در کیفیت آن عمل؛ دیگر در آن حال، روح ایمان وجود ندارد، یا اگر وجود دارد یک امر مخفی و پوشیده است، روح ایمان از او مفارقت کرده؛ بعد که برگردد به حالت اول، باز روح ایمانی برایش پیدا میشود. حقیقت بسیار عجیبی است: «لا یزنی الزّانی و هو مؤمن» یعنی این عمل نمیتواند با ایمان سازگار باشد. پس مسأله سازندگی کار، در تصور اسلامی منطق پیدا میکند.
ولی اینها (مارکسیستها) چه منطقی برای مسأله سازندگی کار دارند [در حالی که مسأله اصالت روح و تجرد آن و ملکات نفسانی و نظایر آن را منکرند]؟ یک وقت ممکن است بخواهند بگویند کار بدن انسان را میسازد، که مقصودشان نیست، و اگر هم بگویند، از این بحث خارج است و مطلبی است که قبل از مارکس لامارک هم گفته است و امروز رد شده است چون ممکن نیست بگوییم همه اعضا و جوارح انسان در اثر کار به وجود آمده است. بله، این مقدار مسلّم است که کار روی بدن اثر میگذارد و آن را ورزیده میسازد، ولی کار روی شخصیت انسان به نحوی که آنها میگویند