مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٨ - بخش دوم مادی گرایی تاریخی
اصلی یعنی اقتصاد برمیگردد که زیربنای جامعه است. و اما روبنا عبارت است از روابطی که افراد با یکدیگر پیدا میکنند که این روابط هیچگونه اصالت ندارند و اصالت متعلق به همان روابط تولیدی و اقتصادی است. انسان از نظر اینها یک موجود معاشی است، یعنی میخواهد زندگی بکند و متناسب با وضع معاش خود یک سلسله امور دیگر (غیر اصیل) هم دارد، مثلًا قضا، شیوه فرهنگ، آداب، رسوم، فلسفه، مذهب، هنر، همه اینها بر روی مناسبات تولیدی نهاده شده است، یعنی روبناست و هر تحرک و تغییری که در زیربنا پیدا بشود، تمام روبناها متزلزل میشود. این نظر کسانی است که جبر و ضرورت تاریخ را معلول اقتصاد میدانند.
نقطه مقابل این نظر، نظریه حکمای ماست که آنها هم بنا بر اصولی که دارند معتقد هستند «الشئ ما لم یجب لم یوجد» (و این را یک قاعده عام میدانند برای همه چیز)، قهراً قائل به ضرورت تاریخی هستند، یعنی معتقدند که هیچ چیزی بدون ضرورت وجود پیدا نمیکند. ولی صرف این حرف، لازمهاش حتمیت اقتصادی نیست که لازمهاش این است که حتمیت تاریخ ماهیت اقتصادی داشته باشد. اینها (مارکسیستها) وقتی میگویند «جبر تاریخ» مقصودشان خصوص جبر اقتصادی است و لازمه حرف اینها یک شاخه بودن تاریخ است، یعنی تاریخ یک دستگاه یک موتوره است که همان یک موتور تکلیف همه چیز را روشن میکند، و قائل به هیچ علت اصلی دیگر نیستند، و همه چیز در مرتبه معلول اینها قرار دارد.
ولی آنهایی که برای انسان اصالتهای دیگری قائل هستند، ناچار تاریخ را چند موتوره میدانند و جریان تاریخ را هم چند شاخهای توجیه میکنند که این شاخهها احیاناً تزاحم و جنگ و نزاع بینشان واقع میشود و انسان ممکن است در اثر یک اصالت خودش برخلاف منافع اقتصادی خودش قدم بردارد یا به حکم منافع اقتصادی برخلاف اصالت دیگری قدم بردارد، و اینهاست که زندگی بشر را پیچیده میکند. پس بر اساس این نظریه، ماهیت تاریخ صرفا ماهیت اقتصادی نیست و
شیوه تولید شیوه فردی است، یک وقت دستی نیست مثل مصنوعات کارخانههای عظیم، فردی هم نیست بلکه جمعی است. گاهی «مناسبات تولیدی» تعبیر میکنند که عبارت از قوانین مربوط به تولید است، مثل اینکه مثلًا مالکیت اشتراکی باشد یا اختصاصی، که همه اینها را میگویند زیربنای جامعه ابزار تولید، نیروی تولید، وجه تولید، مناسبات تولیدی، همه اینها زیربنا هستند.