مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - اصالت روح
نظریه شعور باطن و نظریه «عقدهها» ثابت میکند که جریانهای اخلاقی جریانهایی مستقل از این جریانهاست.
فروید نخواسته بود از این نظریه خود اصالت نیروی حیاتی و حکومت حیات را بر ماده اثبات کند و بلکه آنجا که از تحقیقات علمی خود، که حقا شایستگی خود را نسبت به آنها نشان داده، وارد استنتاج فلسفی میشود، که شایستگی آن را ندارد، به طرز نامطلوبی که شایسته مقام آن دانشمند نیست فرضیههایی میسازد ولی در عین حال ارزش تحقیقات علمی این دانشمند همینهاست که هست.
بعضی از شاگردان او مانند یونگ [١] در طرز استنباط و استنتاج فلسفی از نظریههای روان شناسی کاملا با استاد مخالفت کردند و تا حد زیادی جنبه اصالت نیروی حیاتی را در این نظریهها روشن کردند و به اصطلاح به نظریه فروید جنبه ماوراء الطبیعی دادند.
همان طوری که قبلًا گفته شد مشکل بزرگ در این باب تنها پیدا کردن جنبههای اختلاف جسم و جان و ماده و حیات نیست؛ قبل از آن هم که از طرف محققین اروپایی این همه شواهد روشن برای اصالت نیروی حیاتی پیدا شود از همان مشاهدات سطحی هم میشد دلیل کافی برای این مطلب آورد؛ یک مشکل بزرگ دیگر طرز تصویر رابطه جسم و جان است. اشکال این تصویر سبب شد که بسیاری از دانشمندان از اعتقاد به اصالت نیروی حیاتی خودداری کنند و همان طوری که باز هم گفتیم این مشکل بزرگ در فلسفه صدر المتألّهین به عالیترین صورتی حل شد.
* مسئله اصالت نیروی حیاتی جنبه ماوراء الطبیعی دارد. اگر حیات اثر و خاصیت ماده بود هیچ گونه جنبه ماوراء الطبیعی نداشت، زیرا حیات و زندگی اثری بود موجود و نهفته در ماده در حال انفراد و یا در حال ترکیب و وقتی که موجود زندهای پیدا میشود چیزی واقعاً خلق نمیشود و کمالی در ماده ایجاد نمیشود؛ ولی روی نظریه اصالت نیروی حیاتی، ماده در ذات خود فاقد حیات و زندگی است و حیات و زندگی
[١] .