مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - اصالت روح
درصدد پیدا کردن اصالت حیات انسانی باشند و بدون آنکه خودشان به نتیجه فلسفی که از تحقیقاتشان حاصل میشود توجه داشته باشند، به همین نتیجه رسیدند.
فروید [١] دانشمند روان شناس مبتکر پسیکانالیزم [٢]، انقلابی در روان شناسی پدید آورد. این دانشمند در مطالعات و آزمایشها و تجربیات خود به این نتیجه رسید که بررسیهای علمای فیزیولوژی و تشریح از مغز و پیچ و خمهای آن برای امراض عصبی کافی نیست. وی به یک دستگاه شعور مخفی پی برد که شعور و خود آگاهی ظاهری و معمولی انسان، نسبت به آن خیلی سطحی است. وی متوجه شد که علل روحی ناشی از عقدهها، خود اصالت دارد و به نوبه خود منشأ امراضی میشود، در طریق معالجه بیمار باید از طریق روحی و باز کردن آن عقدهها وارد شد تا احیاناً عوارض جسمانی مرض هم رفع شود.
معالجه بیماریهای روانی از راههای روحی و حتی معالجه پارهای بیماریهای بدنی از راههای روحی کشف تازهای نیست، چنانکه پزشکانی از قبیل محمد بن زکریا رازی و ابن سینا عملًا از آن استفاده کردهاند، ولی امروز دایره این فن گسترش فوق العاده یافته و در بعضی شکلهایش (رجوع شود به کتاب تداوی روحی تألیف مرحوم کاظم زاده ایرانشهر) واقعاً محیر العقول است و اصالت حیات و بالاخص اصالت روح را در انسان کاملا تأیید مینماید. ولی آنچه در فرویدیسم قابل توجه است، کشف شعور باطن و بعلاوه یک سلسله «عقده» هاست. در گذشته بیماریهای اخلاقی و روانی صرفاً به عنوان یک سلسله «عادات» توجیه میشد (عادت حالتی است که از تکرار یک عمل پیدا میشود) و گفته میشد که عادت یک جریان شبه مادی است؛ همان طوری که یک شاخه چوب راست را اگر خم کنیم به حالت اول خود برمیگردد، اگر عمل خود را تکرار کرده و باز هم چوب را خم کنیم باز به حالت اول بر میگردد اما کمتر از قبل، به حدی که اگر این عمل را زیاد تکرار کنیم دیگر چوب به همان حالت خمیدگی باقی خواهد ماند. گفته میشد که عادت هم یکچنین چیزی نظیر خم کردن چوب و یا تا کردن ورق کاغذی است و در اثر تکرار عمل، آثار ثابتی روی شیارهای مغز باقی میماند و ما نامش را حسنه یا سیئه اخلاقی میگذاریم. ولی
[١] .[٢] .