مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩ - نظریه « خلق جدید » عرفا
که میان جوهر و عرض است- که حکیم میشناسد- میان ذات حق و همه موجودات دیگر هست؛ یعنی همه موجودات نسبت به ذات حق عرضاند و حالتاند و صفتاند و ذات حق جوهر همه جواهر و اعراض است و همان طوری که جوهر در برگیرنده اعراض است ذات حق در برگیرنده همه اشیاء است.
* گفتیم که عارف وجود حقیقی را منحصر به ذات حق میداند و سایر اشیاء را از یک نظر معدومات میخواند. از نظر عارف نسبت ذات حق به عالم، نسبت «شخص» است و «ظل»، و نسبت «شئ» است و «فئ»، و نسبت «عاکس» است و «عکس».
اینها تعبیراتی است که خود عرفا در کلمات خویش آوردهاند.
محیی الدین در فصوص الحکم «فصّ یوسفی» میگوید:
«اعلم أن المقول علیه «سوی الحق» أو مسمّی العالم هو بالنسبة الی الحق کالظل للشخص و هو ظل اللّه و هو عین نسبة الموجود الی العالم لان الظل موجود بلا شک فی الحس و لکن اذا کان هنا من یظهر فیه ذلک الظل حتّی لو قدّرت عدم من یظهر فیه ذلک الظل کان الظل معقولا غیر موجود فی الحس بل یکون بالقوة فی ذات الشخص المنسوب الیه الظل، فمحل ظهور هذا الظل الالهی المسمّی بالعالم انّما هو أعیان الممکنات، علیها امتدّ هذا الظل فتدرک من هذا الظل بحسب ما امتد علیه من وجود هذه الذوات» [١].
پس، از نظر عارف، ماهیات اشیاء که «اعیان ممکنات» نامیده میشود، مظهر و محل ظهور آن چیزی است که عرفا آن را «ظلّ اللّه» مینامند و آن همان «وجود منبسط» است به اصطلاحی و «اضافه وجود» است به اصطلاح دیگر.
ایضاً میگوید:
«فکل ما ندرکه فهو وجود الحق فی أعیان الممکنات فمن حیث هویة الحق هو وجوده و من حیث اختلاف الصور فیه هو أعیان الممکنات، فکما لا یزول عنه باختلاف الصور اسم الظل کذلک لا یزول باختلاف الصور اسم العالم أو اسم سوی الحق، فمن حیث أحدیة کونه ظلّا هو الحق، لانّه
[١]. فصوص الحکم، ص ١٠١.