مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨ - نقش تضاد در ترکیب
بتشعیره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بمضادّته بین الاشیاء عرف ان لا ضدّ له، بمقارنته بین الاشیاء عرف ان لا قرین له. ضادّ النّور بالظّلمة و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل و الحرور بالصّرد. مؤلّف بین متعادیاتها، مقارن بین متبایناتها، مقرّب بین متباعداتها، مفرّق بین متدانیاتها.
از اینکه خدا جهازهای حس و شعور را پدید آورده است میتوان فهمید که او خود، عضوها و جهازهایی اینچنین ندارد (به عبارت دیگر: اینکه برای شعور و ادراک مخلوقات محل و آلت قرار داده، دلیل است که شعور و ادراک خود او به وسیله آلت و محل نیست). از تضادی که بین موجودات برقرار کرده است دانسته میشود که برای او ضدی نمیباشد. از مقارنهای که بین ایشان ایجاد کرده است شناخته میشود که وی قرینی ندارد. میان نور و ظلمت، وضوح و ابهام، خشکی و تری، گرما و سرما، تضاد برقرار ساخته است. بین طبیعتهای دشمن و متضاد، الفت انداخته و بیگانهها را به هم پیوند کرده است، دورها را با یکدیگر نزدیک و نزدیکها را از یکدیگر دور ساخته است.
فیلسوفان جدید بیش از پیش برای تضاد اهمیت قائل شدند تا آنجا که تضاد را عامل اصلی و اساسی حرکت و تکامل دانستند و تکامل را جز سازش تضادها و بلکه تناقضها و نتیجه عبور از ضدی به ضد دیگر ندانستند. بعضی از این فیلسوفان اصل امتناع اجتماع نقیضین را که از نظر قدما اساسیترین اصول فکر است و «امّ القضایا» خوانده میشد منکر شدند و فاصله میان هستی و نیستی، وجود و عدم را که دورترین فاصلهها یعنی فاصله بینهایت بود از میان برداشتند. چنانکه میدانیم هگل [١] فیلسوف بزرگ آلمانی قهرمان فلسفه تضاد به شمار میرود و هم او بود که مثلث معروف «تز، آنتیتز، سنتز» و یا «موضوع، ضد موضوع، ترکیب» را که قبل از او دیگران بیان کرده بودند به صورت پیدایش و سازش تناقضها، توضیح و تفسیر کرد و هم او بود که تناقض را وارد مفهوم «دیالکتیک» کرد و دیالکتیک جدید را پایهگذاری نمود.
پل فولکیه در رساله دیالکتیک [٢] میگوید:
«هگل مثلث «موضوع، ضد موضوع، ترکیب» را اختراع نکرده است، معاصرین وی فیخته و شلینگ هم نظریات ماوراء الطبیعی خود را بر آن اساس مینهادهاند، ولی
[١] .[٢]. ترجمه خطی چاپ نشده.