مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٩ - ایرادات وارد بر نظریه هگل
میتوان گفت که مطابقت با واقعیت دارد، ولی آن قسمتهایی که لازمه ساختمان ذهن است، از کجا میتوان اطمینان پیدا کرد که حکایتگر واقعیت بیرون و شناخت آن باشد. مثلًا کانت علیت را ساخته ذهن میداند؛ با قبول این حرف، دیگر از کجا میتوان اطمینان پیدا کرد که اساساً واقعیتی در عالم بیرون وجود دارد؟ چون از راه علت بودن واقعیت خارجی برای پیدایش مفاهیم در ذهن است که ما به خارج پی میبریم، یعنی پیدایش برخی از مفاهیم را در ذهن معلول وجود واقعیت خارجی میدانیم و اگر علیت هم ذهنی باشد از کجا میتوان به واقعیت خارجی رسید؟ اینجاست که نوبت به هگل میرسد. حالا ملاحظه کنید که در این شرایط و با این مشکلاتی که در راه شناخت وجود داشت، آیا هگل چارهای جز این داشت که قائل به وحدت ذهن و عین بشود؟
هگل آمد همان مقولات کانت را با قدری تصرف پذیرفت ولی میان ذهن و عین فاصله قائل نشد. با مقدماتی که هگل چید مشکل شناخت که از زمان لاک و هیوم به وجود آمده بود [طبق مبانی او] حل میشود [١].
پس اشکال ما به مبنای دوم هگل این است که وحدت ذهن و عین مردود است و مشکل شناخت به اسلوب فلسفه اسلامی باید حل شود. خود اروپاییها هم به هگل اشکال کردند که اگر ذهن و عین یکی باشند خطا دیگر معنی ندارد، چون خطا در واقعیت که متصور نیست، خطا مربوط به ذهن است. بنابر حرف هگل همه معقولات باید درست باشند در صورتی که بسیاری از معقولات نامعقولند.
اشکال دیگر اینکه: ذهن مربوط به انسان است. اگر فرض شود که انسانی در عالم نباشد، دیگر واقعیتی در عالم وجود نخواهد داشت؟ یا نه، انسان خودش واقعیتی است که کشف میکند واقعیتهای دیگر را، نه اینکه خودش عین واقعیتهای دیگر است؟
از این اشکالها بالاتر، اشکالی است که به طرز عمل دیالکتیک هگل وارد است و همان قیاسهای ذهنی که تشکیل داده نادرست است.
[١]. این مسأله شناخت، در فلسفه ما به صورت دیگری حل شده است و در عین اینکه شناخت از یک سلسله عناصر حسی و عناصر عقلی که به صورت معقولات ثانیه در ذهن وجود دارند تشکیل یافته است باز مشکل شناخت حل شده است و رابطه ذهن و خارج هم محفوظ است. این مسأله باید در جای خود بحث شود.