مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٧ - ایرادات وارد بر نظریه هگل
ایرادات وارد بر نظریه هگل
حرف اولش که میگفت علت نمیتواند توضیح دهنده باشد، دلیل توضیح دهنده است، جوابش این است که: خود علیت که همان لمّیت و از علت به معلول پی بردن است از بزرگترین دلیلهاست، منتها او میگفت ما علیت را تنها از راه تجربه میتوانیم کشف کنیم و وقتی از راه تجربه کشف کنیم، تجربه تنها یک قضیه وجودیه است نه ضروریه. حرفش حرف راستی است، و حرف بسیار بسیار دقیق مرحوم آخوند در باب اتحاد عاقل و معقول اینجا زنده میشود. شیخ و دیگران در باب علم باری گفتند که مناط علم او «لمّیت» است، یعنی ذات باری علت تامه است برای موجودات و ذات بازی علم به ذات خودش دارد و علم به ذات خودش که علت موجودات است قهراً علم به موجودات هم هست. جواب دادند که اگر علم همان علم حصولی و ارتسامی باشد که شما میگویید، یعنی علم به ماهیات، هیچ علم به ماهیتی نمیتواند علم به معلول آن ماهیت باشد و علم باری تعالی محال است علم ارتسامی باشد چون لازمهاش این است که علم انفعالی باشد. ولی اگر علم به وجودها باشد نه ماهیتها، علم به حقیقت علت، به حقیقت معلول هم هست و به نحو علم حضوری هم خواهد بود چون وجود علت، وجود معلول است به نحو اتم، به خلاف ماهیت که ماهیت علت عین ماهیت معلول نمیتواند باشد چون ماهیتها متباین بالذات هستند. پس علیت و دلیل همیشه دو باب جداگانه نیستند، علیت تجربی و علم انفعالی همینطور است ولی علیت وجودی اینطور نیست.
ایراد دومی که به مبنای هگل وارد است، در مورد وحدت عین و ذهن است. مسأله معرفت و شناخت از مسائل بسیار مهم است و مشکلاتی هم در آن هست که احیاناً انسان را به اشتباهات بزرگ میکشاند.
دکارت آمد به دو نوع معرفت قائل شد: معرفت عقلی و معرفت حسی، ولی برای معرفت حسی ارزش قائل نشد، گفت یگانه معرفت با ارزش معرفت عقلی است، حواس برای ما ابزار شناسایی نیستند، ابزار عمل هستند و به ماهیت و واقعیت هیچ چیزی از راه حس نمیشود نائل شد، فقط از راه عقل میتوان به واقعیات رسید، عقل هم یک سلسله فطریات دارد غیر وابسته به حس. بعد از دکارت پیروان او آمدند