مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦٧ - وجوه اشتباه هگل از نظر ما
وجوه اشتباه هگل از نظر ما
با بیانی که در درسهای پیش گذشت روشن میشود که این حرف چه اشتباه بزرگی است. از نظر ما با اینکه در «شدن» اجتماع وجود و عدم است، در عین حال اجتماع نقیضین نیست.
اشتباه دیگر هگل این است که رابطهای را که میان متضادین در باب شرور هست با رابطهای که میان متضادین در باب تقابل وجود دارد اشتباه کرده است. حکمای ما قائلند که در هر مرکبی عناصر با یکدیگر میجنگند و در نهایت امر پس از کسر و انکسار با هم آشتی میکنند، و عناصر را با هم متضاد میدانند برای اینکه هر کدام دارای طبیعتی است متضاد با طبیعت دیگری، مثلًا آب بارد است و رطب و آتش حارّ است و یا بس، این عناصر وقتی با یک فرمول و شرایط خاصی با یکدیگر در یک جا قرار بگیرند، روی یکدیگر اثر میگذارند و هر کدام از خاصیت خود به دیگری میدهد و کسر و انکسار میکنند و در نهایت امر یک حالت تعادل و به تعبیر قدمای ما «مزاج» به وجود میآید که هیچکدام از این عناصر نیست و در عین حال همه آنها هم هست، و وقتی مزاج جدید به وجود آمد طبیعت آماده میشود که صورت بپذیرد و در نتیجه یک مرکب به وجود میآید. پس پیدایش مرکبها نتیجه تضاد عناصر و جنگ آنها و آشتی نهایی آنهاست، ولی این کجا و تضاد و تناقض در باب منطق کجا. این حرفی بود که هگل آورد. بعد مارکسیستها این حرف را گرفتند و به قول خودشان پوستههای ایدهآلیستی [فلسفه هگل] را دور ریختند و هستههای ماتریالیستیاش را گرفتند؛ دیالکتیک را گرفتند و مسأله وحدت ذهن و عین را هرچند صریحا نفی نکردند ولی اساس فلسفهشان بر انکار آن است.
اختلاف دیگر اینها با هگل این است که او محرک تاریخ را به تعبیر خودش ایده مطلق میدانست و قائل بود که جریان دیالکتیک در نهایت امر منتهی میشود به یک سنتزی و مرکبی که مطلق است که از نظر او همان خداست، ولی در ضمن حرفهایش به چیزی قائل بود که بزرگترین مستمسک برای مادیین بعد از او مخصوصاً مارکسیستها شد؛ او معتقد بود که دستگاه دیالکتیک خودسان و مستغنی از بیرون خودش است و این جریان در داخل دستگاه دیالکتیک رخ میدهد. «هستی» از درون