مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦٥ - تفاوت مقام ثبوت و مقام اثبات
سؤال که چرا علت نخستین علت نخستین شده است مطرح است، چون علت نخستین نمیتواند خودش را توضیح دهد.
ولی مسائلی ما داریم که منطقا برای انسان حل میشوند و عقل درک میکند که باید چنین باشد و نمیتواند چنین نباشد چون عقل به جریان واقعی آن پدیده رسیده است زیرا عقل عین واقعیت است و از واقعیت جدا نیست. هگل برای این گونه مسائل به ضرورتهای منطقی مثال میزند. مثلا اگر این، خط است و هر خطی کمیت است پس این کمیت است. این ضرورت عقلی است یعنی با فرض اینکه این، خط باشد و هر خطی کمیت باشد، بالضروره باید این، کمیت باشد و این، دلیل است نه علت؛ و فرق دلیل و علت این است که نتیجه از شکم دلیل بیرون میآید؛ وقتی ما دلیل را تحلیل کنیم و بشکافیم، نتیجه از درون آن بیرون میآید و عقل در این گونه موارد خلاف آن را محال میداند. هگل حرفش این بود که اشتباه است که ما جریان طبیعت را جریان علت و معلولی بدانیم، بلکه جریان عالم جریان دلیل و مدلولی است؛ و از اینجا بود که قائل به تطابق و عینیت ذهن و خارج بود [١].
پس، از نظر هگل آنتیتز از تز و وضع مقابل از وضع [اصلی] استنتاج میشود و وضع اولی دلیل است برای وضع ثانوی. بنابراین، این حرف برای هگل معنی ندارد که آیا وضع مقابل بالقوه موجود است یا بالفعل؟ او فقط روی ذهن کار میکند و فلسفه خودش را هم عالیترین فلسفهها میداند که کل وجود را میتواند توجیه کند.
تفاوت مقام ثبوت و مقام اثبات
ما همیشه بین ذهن و خارج در تصورات تطابق قائل هستیم، که مسأله وجود ذهنی است، ولی در مقام تصدیقات عمل ذهن را متطابق با عمل خارج نمیدانیم (البته این محاسبه در کلمات حکمای ما نشده است و باید بشود ولی بالاخره معلوم است که قائل به تطابق نیستند) و هیچ وقت یک حکیم اسلامی نمیگوید که عین
[١]. سؤال: خطاها را او چگونه توجیه میکند؟
جواب: او میگوید عقل هیچ وقت خطا نمیکند، تمام خطاها را همان جریان دیالکتیک میداند و همان مسأله نسبی بودن حقیقت در اینجا پیش میآید. لذا از نظر او تمام فلسفهها درست بوده و تکامل فلسفهها نمودار تکامل عالم هستی محسوب میشود.