مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٨ - اشکال
او جواب میدهد، نمیگوید: «نه، سرمایهداری نیست» چون چنین جوابی نمیتواند بدهد [١]؛ میگوید: خیر، در تاریخ پس رفت و عقبگرد نیست. «عقبگرد نیست» که جواب نشد، جواب امر عینی را باید داد. این حرف نظیر داستان آن کسی است که به او میگفتند قاضی حکم کرده است که تو مردهای و حکم قاضی نقض شدنی نیست، هرچه میگفت زندهام گوششان بدهکار نبود چون قاضی حکم کرده است. حالا این هم تنها مستندش این است که تاریخ پسگرد ندارد، تکامل سرنوشت انسان است. بعد یگانه تنزلی که میکند این است که میگوید: گیرم رسیدن به کمال مطلق برای انسان ناممکن باشد، با اینکه قبلا گفته بود که یک منزل و یک مقصد نهایی برای انسان در کار است که همان جامعه بیطبقه باشد. اینجا با یک «گیرم» حرفی میزند که باز سبب اشکال تازهای از جانب مدعی میشود. [مجادل] میگوید: گیرم رسیدن به کمال مطلق برای انسان ناممکن باشد (یعنی آن کمال هم باز یک کمال نسبی است)، به کمال نسبی رسیدهاند؛ و بعد خواهد گفت که اساساً کمال مطلق معنی ندارد.
اشکال
اینجا دو سه تا اشکال میشود کرد:
یکی اینکه: این مسأله دو دوره داشتن کمونیزم آیا با اصول دیالکتیک تطبیق میکند؟ این یک اشکال بسیار اساسی است و جوابی هم علی الظاهر ندارد؛ یعنی یک اشکال در «تفسیر تاریخ» اینها وجود دارد که در دو مورد پیش میآید که اینها نتوانستهاند جواب بدهند؛ یکی اینکه: طبق اصول دیالکتیک که حرکت را معلول تضاد میدانند و تضاد را مقدم بر حرکت میدانند، هر تغییری معلول تضاد درونی است، منتها در مسأله ماتریالیسم تاریخی میگویند در درجه اول ابزار تولید تکامل پیدا میکند، با تکامل ابزار تولید تضاد برقرار میشود، با برقراری تضاد میان ایندو [٢] ناچار
[١]. در چندین سال قبل خلیل ملکی که از کمونیستهای پروپاقرص بود و بعد انشعاب کرد و نیروی سوم را به وجود آورد و از اوضاع کشورهای کمونیستی هم خوب اطلاع داشت، کتابی نوشت به نام سرمایهداری دولتی یا کاپیتالیزم دولتی، و همین مطلب را ثابت کرد که آنها عملا رسیدهاند به سرمایهداری. البته او نمیخواست بگوید سرمایهداری سرنوشت انسان است، بلکه میخواست بگوید اینها سوسیالیست واقعی نیستند، دروغ میگویند.[٢]. [یعنی ابزار تولید و روابط تولیدی].