مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٠ - اشکال
اشکال دیگر اینکه: طبق اصول اینها حرکت معلول تضاد است و اگر تضاد نباشد حرکت نیست. از سوی دیگر تضاد هم نمیتواند نباشد و ضرورتا تضاد هست، نه اینکه میتواند تضاد نباشد و به دنبال آن حرکت هم نباشد. اینها سکون را مساوی با مرگ میدانند. نتیجه این اصل این است که: اگر ما برسیم به جامعه بیطبقه به قول خود اینها، رسیدهایم به جامعه بیحرکت [١].
جواب: تضاد آدم و حوّا که تضاد طبقاتی نبود.
- بعد که به هابیل و قابیل رسید که طبقاتی شد.
جواب: تضاد هابیل و قابیل هم طبقاتی نبود. آنها که اساساً اینها را دروغ میدانند و خود این مجادل قصه هابیل و قابیل را اسطوره مینامد.
- آیا نمیشود گفت هابیل و قابیل سمبل دو طبقه هستند و مقصود تضاد و کشمکش دو طبقه است؟
جواب: قرآن که خلاف این را میگوید و چنین چیزی از قرآن استفاده نمیشود. اتفاقا یکی از زیباترین تابلوهای قرآن این است که اختلاف میان انسان تکامل یافته به معنای واقعی، یعنی انسان وابسته به عقیده و ایمان خودش و آزاد از محیط، انسانی که درباره خدا و تقوا میاندیشد، و انسانی که اسیر شهوات پست و منحط است را منعکس میکند نه جنگ دو طبقه را برای مصالح شخصی خویش. جنگی که قرآن مطرح میکند جنگ عقیده است، جنگ میان گروه وابسته به عقیده و گروه وابسته به منافع. مثلًا درباره جنگ بدر میگوید: «قد کان لکم ایة فی فئتین التقتا، فئة تقاتل فی سبیل اللّه و اخری کافرة ...» (آل عمران/ ١٣) یک گروه در راه عقیده میجنگند، و در مورد گروه دیگر نمیگوید در راه عقیدهای دیگر میجنگند، همین قدر میگوید: «و اخری کافرة» یعنی جنگ میان ایمان و انسان به عقیده و ایمان رسیده و انسانهای وابسته به منافع خودشان. در قضیه هابیل و قابیل هم در کمال صراحت همین مطلب بیان شده است.
- در این آیه به عقیده گروه دیگر اشاره نشده است ولی در آیات دیگر صریحا میگوید: «و الّذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطّاغوت» (النساء/ ٧٦).
جواب: اتفاقاً یک بحث شیرین و عالیای در اینجا هست و خود این «فی سبیل الطّاغوت» هم مشتمل بر یک نکته جالب و دقیقی است. معنای «یقاتلون فی سبیل الطّاغوت» جنگ در راه ایمان به طاغوت نیست. از قرآن فهمیده میشود که در جنگهای اهل ایمان با مخالفانشان، مثل جنگ موسی (ع) و فرعون، اهل ایمان در راه عقیده خودشان میجنگند و مردم را هم در مسیر ایمان انداختهاند [اما] فرعون و فرعونیان که گردانندگان این جنگها هستند، در راه مصالح خودشان میجنگند نه در راه ایمان و عقیدهای، ولی از ایمان و عقیده تقلیدی مردم استفاده میکنند و مردم را از راه عقیدهشان تحریک میکنند. این حقیقت با بیان عجیبی در قرآن آمده است، مثلًا: «انّی اخاف ان یبدّل دینکم او ان یظهر فی الارض الفساد» (غافر/ ٢٦). توده بدبخت را از راه اینکه این میخواهد دین شما را بهم بزند تحریک میکند و آنها را به جنگ وامیدارد. ولی ماهیت واقعی جنگ را که تصورات و خیالات توده مردم تشکیل نمیدهد، ماهیت واقعی جنگ وابسته به انگیزهها و مقاصد سوء سران است و با در نظر گرفتن اهداف آنها به خوبی میتوان گفت که این، جنگ در عقیده نیست، جنگ اهل ایمان و عقیده با گروههای وابسته به منافع شخصی خویش است.
[١]. اشکال: تضاد میان انسان و طبیعت که هست.