مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٧ - اشکال
اجتماعی هم یک امر فطری است، ولی این فطرتی است که با فطرت دیگر تعدیل شده، که یک فطرت را کنار فطرت دیگر قرار دادهاند و یک امر فطری یک امر فطری دیگری را تعدیل میکند؛ و گاهی در تفسیر تصریح میکنند که انسان مدنی بالطبع نیست بلکه مدنی بالتبع است. در اینجا میگویند انسان مدنی بالطبع است ولی طبعی که اینجا میگویند همان تطبّعی است که جاهای دیگر میگویند، یعنی قبول ندارند این مطلب را که انسان به حسب غریزه اجتماعی آفریده شده باشد، اجتماعی بودن را نتیجه تعادل و تزاحم دو غریزه میدانند. در این جهت حرف ایشان تا اندازهای شبیه حرف پیروان نظریه تکامل و داروینیستهای امروز میشود که اصل در انسان و حیوان تنازع است. همین اصل استخدام بالاخره صورت محترمانهای از تنازع بقاست که اصل در انسان تنازع است و تعاون در اثر تنازع پیدا شده است؛ انسان به حسب غریزه برای بقا تنازع میکند، ولی دشمن که همیشه یک چیز نیست، چند تا انسان وقتی در مقابل دشمن مشترک قرار میگیرند، با عقل خودشان احساس میکنند که به تنهایی نمیتوانند با او معارضه کنند و یگانه راه تقاومشان همدست شدن با دیگران است و از اینجاست که اساس تعاون به وجود میآید، مثل پیمانهای سیاسی که دولتها با یکدیگر میبندند. این پیمانها که روی حس انسانی نیست، تنها برای دفع خطر مشترک است، و در حقیقت این تعاون ناشی از تنازع است، و لهذا دشمن مشترک که از بین برود جنگ بین دوستها شروع میشود، و باز پس از مدتی میان گروه غالب اختلاف پیدا میشود و جنگ در میگیرد و همچنین؛ و اگر در نهایت امر دو نفر باقی بمانند، بین آنها هم جنگ واقع میشود. و هرچه که دستورهای اخلاقی در مورد تعاون و دوستی و یگانگی و اینها داریم، اگر ریشهاش را بگردیم از تنازع ناشی میشود، و معنایش این است که اگر میخواهی در مقابل دشمن باقی بمانی، راهش راستی و درستی و نظایر این دستورات است. این حرف پیروان نظریه تکامل است و میشود چنین حرفی را از کلمات ایشان (علّامه طباطبائی) استنباط کرد. هرچند صریحا چنین حرفی را نزدهاند ولی لازمه حرفشان این است.
اشکال
یک خدشه یا توضیح و تفسیری در اینجا هست و آن اینکه این اصل استخدامی