مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٣ - شباهت نظریه علامه طباطبائی با نظریه راسل
تعیین کردهایم، یعنی برای وصول ما به آن مقصد معین خوب است، یعنی باید استفاده بشود. البته نه اینکه برای همه خوب است، بلکه تنها برای کسی که چنین مقصدی دارد، و الّا اگر کسی مقصدی خلاف این مقصد داشته باشد، برای او خوب نیست. اینجاست که راسل و دیگران که آمدند تحلیل منطقی کردند، در اخلاق که تحلیل کردند، رسیدند به اینکه اصلا خوبی و بدی [نسبی است] و اشتباهی که فلاسفه از قدیم تا به امروز دچار آن شدهاند این است که خیال کردهاند مسائل اخلاقی هم مثل مسائل ریاضی و طبیعی است و درباره مسائل اخلاقی به گونهای اندیشیدهاند که در مسائل ریاضی و طبیعی میاندیشند؛ مثلًا همانطور که در طبیعت کاوش میکنیم که ببینیم مغناطیس فلان جور هست یا نیست، در اخلاق هم میخواهند ببینند که فلان کار خوب هست یا نیست؛ یعنی فکر کردند که خوبی و بدی هم یک چیز کشف کردنی است و حال آنکه مسأله بایدها و خوبها و بدها در واقع بیان کننده رابطه انسان با یک فعل معین است و ناشی از احساسات انسان است؛ یعنی طبیعت یک غایتی را میخواهد، بعد انسان در دستگاه شعور و ادراکش متناسب با آن خواسته یک احساساتی پیدا میکند، آن وقت همان چیزی را که مطلوب طبیعت است، در احساسات خودش میخواهد، و آخرش برمیگردد به اینکه «من دوست دارم» و وقتی مسأله «من دوست دارم» است، دلیل نمیشود که دیگری هم همینجور دوست داشته باشد، دیگری ممکن است چیز دیگری را دوست داشته باشد. پس برای من یک چیز خوب است و برای دیگری چیز دیگر، برای مردم زمان گذشته آنچه که دوست داشتند خوب بود و برای مردم زمانهای بعد چیزهای دیگر.
البته نتیجه این حرف این نیست که اخلاق به طور کلی بیحقیقت است، بعداً توضیح میدهیم.
اینها به نظر خودشان یک حرف بسیار بسیار جدیدی پیدا کردند، که الآن در فلسفه اروپا این حرف به شدت مطرح است و مورد قبول واقع شده و نزد آنها همه نظریات اخلاقی، نظریه افلاطون و ارسطو و کانت و اینها منسوخ شده و آخرش رسیدهاند به همین نظریه، و گفتیم که کم و بیش در کلمات حکمای اسلامی خودمان هم این قضیه مطرح است و نقص کار آقای طباطبائی این است که این را به حرف قدمای خود ما مربوط نکردهاند.
آقای حائری میگفتند یکی از سؤالاتی که از ایشان امتحان کردند همین مسأله