مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٩ - ماهیت ملکات روحی
ذهن پیدا کردهایم که احتیاج به تروّی و تأمل نداریم؟ ما در اینجا امر دیگری غیر از علم نداریم که بگوییم ما یک ملکه زبان در اینجا داریم که آن ملکه غیر از علم است. وقتی زبان برای ما عادت میشود معنایش این است که علم به حداکثر رسوخ پیدا میکند.
حال اگر مطلب اینجور باشد، ممکن است کسی در مقام توجیه حرف سقراط برآید و بگوید منظور او که میگفت: «علّموهم و کفی» تنها علم در مرتبه شعور ظاهر نیست، بلکه آن ملکاتی هم که ارسطو میگوید در درجات قوی علم است. حدیثی از حضرت صادق (ع) هست که آقای طباطبائی خیلی به آن تکیه میکند: «ما ضعف بدن عمّا قویت علیه النّیة» [١] هر کاری را که انسان نمیتواند به دلیل این است که نمیداند، نیت و قصدش را ندارد، چون قصدش فرع بردانستن است. انسان اگر واقعاً به مرحله علم برسد که میتواند پرواز کند، پرواز میکند؛ یعنی تأثیر علم تا این حد است. علمش پیدا نمیشود. به عبارت دیگر مسأله ایمان مطرح است. انسان به هر چیزی ایمان پیدا کند همان کار را میتواند انجام دهد [٢].
... و لهذا دیدیم که مارکسیستها برای هر عملی این نقش را قائل نبودند بلکه برای عمل تغییردهنده این نقش را قائل بودند. عمل تغییردهنده یعنی آن عملی که نقش آنتیتز را داشته باشد. بنابراین هر انسانی فعلیت کنونیاش مصنوع کار گذشته است. آن وقت این انسان که در طول تاریخ ساخته شده است، اگر به این شکل بود حساب تز و آنتیتزی در کار نبود، اگر انسان به حالت موجودی بود که میخواهد تغییر بدهد، تغییر بدهد طبیعت را، یا تغییر بدهد جامعه خودش را (یعنی آنتیتز باشد در مقابل طبیعت یا آنتیتز باشد در مقابل طبقهای) و نوع عملش عمل تغییردهنده بود، آنگاه این عمل سبب ساختن و تکامل این انسان میشود که این مرحله سنتز است،
[١]. امالی صدوق/ ص ٢٩٣.[٢]. سؤال: منظور از علم و ایمان به شئ، علم به چگونگی عمل است؟
جواب: نه، یقین به خودش؛ یعنی خود عمل برای او یقینی باشد. علم قدرت است؛ توانا بود هر که دانا بود.
- «توانا بود هر که دانا بود» مطلب اول است [یعنی ملکه نوشتن خط] نه یقین به اینکه «میتواند» (مثل پرواز به هوا).
جواب: ایندو در حقیقت یکی است؛ هر دو رسوخ علم است.