مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٧ - ماهیت ملکات روحی
که نمیتواند فاعل باشد. خوب، اگر اینجور است، این پارچه هم مثلًا احتیاج دارد که محکمتر باشد و پاره نشود، چرا در آن مقاومت به وجود نمیآید؟ موجودهای مرده و جامد چنین نیستند و این خیلی روشن است و احتیاج به استدلال هم ندارد، و حتی اگر ما در یک جایی دیدیم موجود جامدی از خودش و خود به خود شرایط مناسبی برای خودش به وجود آورد، این دلیل بر این میشود که بر آن هم یک قوه خاصی حاکم است. این خودش یک اصل اساسی و یک اصل بسیار خوبی است. پس مسأله عادت باز همان مسأله تأثیر عمل به طور کلی در روح و قوه حیات از یک سو و تأثیر قوه حیات در عمل از سوی دیگر [است] یعنی اینها در واقع از یک باب است. ملکات روحی هم که انسان پیدا میکند در جهت آن عمل است. اگر عمل، عمل نیک باشد ملکات هم در جهت آن عمل است و اگر فاسد باشد باز ملکات روحی در جهت آن عمل است؛ این را ما میگوییم «عادت». پس نقش عادت همان نقش عمل است و بلکه نقش متقابل عمل و عامل است. پس معلوم شد که ریشه اصل «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» اصل انطباق با محیط است؛ یعنی اصل انطباق با عمل را میتوان فرعی و شاخهای از اصل انطباق با محیط دانست و یا هر دو را شاخهای از یک اصل عامتر و کلیتر. این جادو مطلب هست که باید ذکر شود [١]:
ماهیت ملکات روحی
یک مطلب این است که ماهیت ملکات روحی در انسان چیست؟ معمولًا اینجور فکر میکنند که ملکات روحی یک کیفیات نفسانی هستند نه از سنخ علم. مثلًا میگویند: ملکه شجاعت، ملکه تقوا، ملکه عدالت؛ یعنی یک امری ماوراء علم، یک کیفیت و خصوصیتی که خیلی هم قابل تعریف نیست. ارسطو هم که آمده در مقابل افلاطون قیام کرده همین را گفته است. افلاطون و سقراط معتقد بودند که همه فسادها از جهل و نادانی بر میخیزد و با آموزش حکمت و معرفت میتوان جامعه را اصلاح کرد. در حدیث هم هست: «علّموهم و کفی». حالا ممکن است این حدیث در مورد
[١]. [متأسفانه در اینجا فقط مطلب اول یعنی «ماهیت ملکات روحی» ذکر شده است و ظاهرا مطلب دوم فراموش شده است.]