مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٢ - آورده خاص مارکس
«پس کافی است وضع مناسبات مادی را تغییر داد، آنگاه دین به خودی خود از میان خواهد رفت. مبارزه ضد دینی بایستی ابتدا مبارزهای اجتماعی باشد.»
این، مانند سخنی است که ما در مورد تهذیب اخلاق میگوییم که بعضی مردم در مسائل اخلاقی همیشه به معلول توجه دارند در صورتی که باید با علت رذائل اخلاقی مبارزه کرد تا معلولها خود به خود از بین برود. و در پایان چنین میگوید:
«پس در مجموع به نظر میرسد (این نتیجهگیری اساسی است) که این «از خود بیگانگی» های گوناگون هرگز چیزی جز انعکاس مستقیم وضع اجتماعی در زمانی معین نیست. اینها فرافکنی مناسبات مادی میان حکمفرمایان و فرمانبرداران در اندیشه است. پس نیروهای مادی (و تحول آنها) است که طرز تفکر افراد را توضیح میدهد.
بدین ترتیب نظریه وسعت یافته و تفسیر شده از خود بیگانگی، دروازه مادیگرایی تاریخی را به روی ما میگشاید.»
پس بدین ترتیب «از خود بیگانگی» فوئرباخ به وسیله مارکس کمکم به مسأله «ماتریالیسم تاریخی» منجر شد که در آن بحث میشود از اینکه اساساً تاریخ را چه چیزی به گردش درمیآورد؟ محرک اصلی تاریخ چیست؟ زیربنا چیست؟ که این را هم میتوان به صورت دو مسأله برگرداند، یکی فلسفه تاریخ و دیگری جامعهشناسی. البته ایندو دست در گردن یکدیگر دارند. تا آنجا که به فلسفه تاریخ برمیگردد، مربوط به تفسیر تاریخ گذشته است و در پرتوی این نظریه ما میتوانیم همه تاریخ جهان را تفسیر کنیم. مثلًا اگر گفته شود در چند هزار سال پیش در مصر فلان وضع وجود داشته ما فورا میتوانیم علت آن را مشخص سازیم و نشان دهیم که وضع اقتصادی و تولیدی چنین وضعی را به طور ضرورت اقتضا داشته است. و نیز بنا بر این نظریه تبدلاتی که در تاریخ رخ داده است حتما مستند به تغییر اوضاع اقتصادی بوده است، و لذا هر پدیدهای را که به دست اینها بدهید با وضع اقتصادی و اجتماعی توجیه میکنند. مثلًا اگر از اسلام نام برده شود، فورا پیدایش اسلام را روی مناسبات اقتصادی و اجتماعی و وضع عربستان و روابط خاصی که میان تولید کننده و مصرف کننده وجود داشته توجیه میکنند، و لذا میگویند که چون مولود شرایط خاص خودش بود، در آن حد مفید هم بود، یک آنتیتزی بود در زمان خودش، ولی مانند هر