مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٢ - ١ مکانیسم اندیشه
است و نه جنس است، نه کلی است (بما هو کلی)، نه جزئی (بما هو جزئی). همه این معانی، معانی ذهنی است که عارض معقولات اولیه از قبیل انسان، فرس، شجر است. معقولات اولیه ما همان مقولات ارسطویی است.
از زمان کانت حساب این معانی را به هم ریختند و این کار از خود کانت شروع شد و او همه اینها را [مقولات] نامید، منتها کاری که کرد این بود که گفت همه اینها از مختصات ذهن هستند و تعدادی از معقولات اولیه را برد به عالم ذهن و چنان دیواری میان ذهن و عین کشید که هیچ رابطهای میان معقولات اولیه با معقولات ثانیه نمیتوانست وجود داشته باشد.
هگل آمد و به شکل دیگری عمل کرد و آن دوگانگی میان ذهن و خارج را از میان برد، به این شکل که تمام معقولات ثانیه منطقی را هم در حکم معقولات اولیه به شمار آورد و مثلًا کلیت را یک امر خارجی حساب کرد.
لهذا در منطق هگل هر چه را که میشود به ذهن نسبت داد، همان را به خارج باید نسبت داد، نه چیز دیگری را. اگر ما به ذهن تصدیق را نسبت میدهیم و میگوییم ذهن است که تصدیق میکند، عین همین را به خارج هم نسبت میدهیم و میگوییم خارج هم تصدیق میکند، یعنی همین در خارج تصدیق است و این عین وجود تصدیق است در خارج. همچنین انکار که نقطه مقابل تصدیق است و امری ذهنی است، در خارج هم عیناً به همین صورت وجود دارد.
ما استدلال و نتیجه شدن چیزی از چیزی را به ذهن نسبت میدادیم و هیچگاه چنین چیزی را در خارج قائل نبودیم، ولی از نظر هگل شیئی از شیئی به نحو نتیجه شدن نتیجه از مقدمات، در خارج نتیجه میشود. لهذا او در مثلث خودش تعبیراتی کرده که آن تعبیرات مربوط به ذهن است. اگر هم این تعبیرات در کلام اینها باقی مانده باز بقایای حرفهای هگل است؛ یعنی هگل است که میتواند تز را تصدیق بخواند در ظرف خارج، و آنتیتز را انکار بخواند در ظرف خارج، و سنتز را تصدیق مرکب بخواند در ظرف خارج، زیرا به وحدت میان ذهن و خارج قائل است.
اینها هم میگویند حکم و ضد حکم، و انسان تعجب میکند که این سخن یعنی چه که مرغ حکم است و تخم مرغ ضد حکم و جوجه حکم مرکب؟ اینها که حکم نیستند.
ریشه این تعبیرات حرفهای هگل است و بر اساس فلسفه او این تعبیرات درست