مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠ - ١ مکانیسم اندیشه
بگوید محصول دو فکر اساسی است در هگل؛ یکی اینکه برای حیات به طور کلی سه دوره قائل شده است: تولد، رشد، نزول. خوب، این مطلبی است که تقریبا همه گفتهاند هر موجود زندهای این سه مرحله را طی میکند (البته در صورتی که مرگ را هم ضمن مرحله سوم به حساب بیاوریم و اگر نه مراحل چهار تا میشود چنانکه بعضیها مرگ را جدا حساب کردهاند).
البته این در باب «حیات» مسئله بغرنجی است و در فلسفه ما هم مطرح است که چرا موجود زنده از ابتدای تکوّن، انحطاط و نزولش شروع نمیشود، برخلاف موجود غیر زنده که این سه دوره را به این شکل ندارد بلکه دو دوره دارد (و اگر مرگ را جدا به حساب آوریم آنگاه میشود سه دوره).
موجود غیر زنده، چه در طبیعت و چه در صنعت، جوانترین ایامش روز اول تکوین و ساختمانش است. مثلًا یک اتومبیل روز اول ساختمانش جوانترین و قویترین ایامش است، هر یک روزی که از عمرش بگذرد رو به نابودی میرود، ولی موجود زنده از هنگامی که متولد و متکوّن میشود، تا یک مدتی دوره رشد خود را طی میکند و بعد که به عالیترین مراحل رشد و قوس صعودی رسید دوره نزولش شروع میشود. حالا بعضیها میگویند یک دوره توقف هم دارد و بعضیها توقف را قبول ندارند.
چه رازی در کار است که ادوار موجود زنده چنین است؟ اگر در طبیعت این موجود اقتضای انحطاط و نزول هست، باید بچه از همان روز اول تولد رو به پیری برود، و اگر این طبیعت اقتضای رشد دارد، چرا بعد از مدتی نزول و انحطاط پیدا میشود؟ این یک فکر هگل بوده است که حیات سه دوره دارد. از سوی دیگر موضوع ارتقاء مقام بشریت یعنی خود مسئله تکامل مطرح است که میشود گفت تقریباً اینها ضد یکدیگرند: از یک طرف میگوییم موجود زنده سه دوره اینچنینی را طی میکند: تولد، رشد، نزول؛ از طرف دیگر مسئله ارتقاء و تکامل بشریت و هر چیز دیگر مطرح است. اگر پایان اشیاء به فنا باشد، دیگر مسئله تکامل معنی ندارد، پس تکامل چیست؟ کسانی که قائل به تکامل هستند، مثل الهیون و اهل عرفان، مرگ را به صورت انتقال از نشئهای به نشئه دیگر میدانند. بنابراین فنا برای خود فرد هم یک امر نسبی میشود. ولی اینها که نمیخواهند مطلب را به این شکل توجیه کنند، بلکه (با انکار تکامل شرقی) میخواهند قائل به تکامل شوند و آن به این شکل است که گور هر نهاد