مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٩ - مارکس و فلسفه هگل
میکند، آیا آن کافی است برای توجیه علیت، یعنی علت تامه است یا جزء العله است؟
سؤال: او میگوید: ما بعد از اینکه دریافتیم ماده میتواند در اثر حرکتهای بینهایت اتمها و مولکولها و امثال اینها شکلهایی به خودش بگیرد و هر چیزی ضد خودش را به وجود بیاورد، دیگر از این فراتر نمیرویم زیرا علم برای ما ثابت کرده که حرکت اتمها برای آنها ذاتی است.
استاد: علم کجا ثابت کرده که حرکت اتمها برای آنها ذاتی است؟
- آنها میگویند حرکت اتمها ذاتی است، پس نزاع ما با آنها در این مورد نزاع صغروی است، و طبق فرض آنها اگر حرکت اتمها ذاتی باشد دیگر جای سؤال (که علت تامه است یا جزء العله) باقی نمیماند چون حرکت ذاتی اتمها «اصل» است و از این فراتر نمیرویم، برای اینکه علم برای ما ثابت کرده که حرکت اتمها برای آنها ذاتی است و آن را نمیتوانیم علت تامه به وجود آمدن پدیدهها بدانیم؛ آنها میگویند: میتوانیم و ما آن را ذاتی فرض میکنیم.
استاد: صحبت فرض نیست، با فرض که نمیشود به این سؤال پاسخ داد و یا آن را از میان برداشت.
- یک وقت بحث در این است که این حرکت را کی به وجود آورده، و ما باید برویم پی علت پیدایش ماده، از اینجا دیگر فراتر نمیرویم، چون میگوید این را اصل قرار میدهیم، چون آن طرفتر که برویم گرفتاری دیگر داریم، خود ماده را وقتی اصل قرار دادیم میتوانیم جهان را توجیه کنیم.
استاد: فلسفه نمیتواند این را اثبات کند چون سؤال باقی میماند.
- شما میگویید خدا، او میگوید ماده.
استاد: من فعلًا نمیگویم خدا و از او هم جواب نمیخواهم، فقط میگویم این سؤال در اینجا هست، او هرچه میخواهد جواب بدهد، بگوید «لا ادری».
- اگر «لا ادری» بگوید جهان را نمیتواند توجیه کند.
استاد: نتواند، اشکال به خود او وارد است.
مطلبی در علوم وجود دارد و مطلبی در فلسفه. علم در مقام توجیه نهایی جهان نیست؛ یعنی علم به لا ادری بودن خودش اعتراف دارد. قدمای ما که در علم هم میگفتند به توجیه نهایی باید برسیم، میگفتند از اصل متعارف باید شروع کرد، یعنی از بدیهی اولی غیر قابل انکار، و لذا «اصل موضوع» در نظر آنها یک اصل نسبی بود، یعنی اصل موضوع برای شاگرد اصل موضوع بود نه برای همه، به شاگرد میگفتند تو