مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٢ - نظر بوعلی و خواجه نصیر
نظر بوعلی و خواجه نصیر
بوعلی و خواجه نصیر الدین طوسی وقتی به این مشکل رسیدهاند، آن را اینطور حل کردهاند: در هر تجربهای [١] یک قیاس مخفی- یعنی یک تعقل و استنباط مستقیم که هیچ پایهای از احساس و تجربه ندارد- وجود دارد و آن این است: یک اصل اوّلی بدیهی جاودانی در عقل هر انسانی بالفطره وجود دارد (بالفطره معنایش این نیست که از هنگام تولد وجود داشته است، بلکه به این معناست که در جریانی که ذهن از راه حواس نیرو میگیرد آن اصل در درون انسان رشد پیدا میکند [٢]). این اصل بدیهی که همه افراد بشر قبول داشته و دارند این است: «حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد» یعنی اگر اموری مشابه داشته باشیم که هیچ تفاوتی با هم نداشته باشند: ماهیتشان یکی باشد، [کمالات] ثانویشان و شرایطی که در آن هستند یکی باشد، هیچ تفاوتی با یکدیگر از هیچ لحاظ نداشته باشند، فقط دو فرد یک ذات باشند، اگر یکی از این ذاتها خاصیتی داشته باشد، محال است که ذات دیگر آن خاصیت را نداشته باشد و الّا همان «ترجّح بلامرجّح» است که محال است. مثلًا اگر ما بعد از این که شرایط را تخلیه کردیم به اینجا رسیدیم که انبساط پیدا کردن این آهن در حرارت به ذات آن مربوط است، چون آهن و این فلز بالخصوص است این خاصیت را دارد و به شرایطی که این آهن بالفعل در آن موجود است بستگی ندارد، در این صورت نمیشود این
[١]. اینها استقراء نمیگویند چون فرق میان تجربه و استقراء را- که راسل و امثال او نتوانستهاند دریابند- دریافتهاند.[٢]. گاهی در این زمینه سؤال میشود که وقتی انسان از مادر متولد میشود هیچ چیز نمیداند، پس آن چیزهایی که میگویند بالفطره میداند چیست؟ پاسخ این سؤال را مکرّر گفته و نوشتهایم: بالفطرهای که مسلمین میگویند با بالفطرهای که اروپاییها میگویند فرق میکند. اگر دکارت میگوید «بالفطره» یعنی وقتی انسان متولد میشود با این اصول علمی متولد میشود. اما بالفطرهای که مسلمین میگویند به این معنی است که انسان وقتی متولد میشود هیچ چیز را نمیداند ولی شناختهای حسی به منزله تغذیه روح است، مثل یک درخت که تغذیه میکند و پس از مدتی در اثر تغذیه میوهای از آن به عمل میآید. یک وقت شما میگویید این درخت از ابتدا که از زمین سر زد این میوه را داشت؛ و یک وقت میگویید نه، از اول این میوه را نداشت، تدریجا تغذیه کرد و پس از مدتی، از این تغذیه میوهای پیدا کرد. از نظر اینها شناختهای حسی برای روح و عقل به منزله تغذیه است که به انسان استعداد و آمادگی میدهد که در خلال زندگی، آن اصول اولی بدیهی عقلی فطری در روح او جوانه بزند.